ارتباط بدون خشونت

مدیریت پیچیدگی پول با ارتباط بدون خشونت

ارتباط بدون خشونت و پول

“پول بهتر از فقر است، البته فقط به دلایل اقتصادی.”

وودی آلنWoody Allen- (فیلم‌ساز، نویسنده و بازیگر آمریکایی)

 

  • مقدمه : ارتباط بدون خشونت و پول

پول یک موضوع بسیار حساس در روابط و خانواده‌ها و همچنین در کسب و کار، حکومت و سیاست است.

در جهانی که ما ساخته‌ایم تاثیر پول همه‌جا وجود دارد. پول گره خورده است به اعتماد به نفس، حس قدرت و انتخاب، تنبیه، سخاوتمندی، فرصت‌ها، امکان هدایت منابع به سوی اهداف، اختلاف طبقاتی، و نابودی طبیعت.

برای بسیاری از  مردم، پول موضوعی با آشفتگی زیاد و رنج‌آور است.

در این مقاله ابتدا نگاهی به ارتباط بدون خشونت داریم: چیست و برای چه چیزی خوب است. بعد تمرکز را روی تشخیص و درک موضوع پول می‌گذاریم. در نهایت به تعامل این دو نگاه می‌کنیم و روی این‌ نکته دقت می‌کنیم که چگونه ارتباط بدون خشونت می‌تواند به روابط شما با پول وضوح ببخشد و شما را بیشتر منعطف و موثر کند.

  • ارتباط بدون خشونت چیست؟

ارتباط بدون خشونت الگویی شناخته شده در جهان است که معتبر و مشهور بوده و به نظر من بهترین الگویی است که برای اثربخشی در روابط فردی معرفی شده است.

ارتباط بدون خشونت به شما ابزارهای بسیار خوبی می‌دهد تا بتوانید:

  • با دیگران کنار بیایید.
  • از چیزی که برایتان حقیقت دارد به شیوه‌ای صحبت کنید که منجر به هماهنگی شود تا اختلاف، و
  • به صورت مستمر نتایج سودمند دوطرفه پیدا کنید.

و این تازه اول ماجراست.

  • چرا ارتباط بدون خشونت ایجاد شد؟

هدف ارتباط بدون خشونت ایجاد کیفیتی از ارتباط است که در آن افراد به طور طبیعی و مداوم از مشارکت در ایجاد حال خوب یکدیگر لذت می‌برند.

ارتباط بدون خشونت ایجاد شد تا ما بتوانیم اختلاف‌هایمان را بدون توسل به فریبکاری، اجبار یا خشونت حل کنیم و به ما بهترین انتخاب را برای رسیدن به نتایج سودمند دوطرفه می‌دهد.

  • از ارتباط بدون خشونت برای چه چیزی استفاده می‌شود؟

شما می‌توانید از ارتباط بدون خشونت استفاده کنید تا استرس کمتری در خانه یا محل کار ایجاد کنید؛ از به وجود آمدن چالش پیشگیری کنید یا آن را حل کنید؛ در مکالمات یا جلسات وضوح بیشتری ایجاد کنید؛ روابط بین فردی را عمق بیشتری ببخشید؛ و راه‌حل‌های برنده – برنده در موضوعات متنوع پیدا کنید.

من از مهارت ارتباط بدون خشونت به صورت حرفه‌ای برای کمک به مردمی استفاده می‌کنم که در روابطشان دچار گسستگی شده‌اند (شامل افرادی که از این مرحله عبور کرده‌اند)، برای میانجیگری بین خانواده‌هایی که دچار اختلاف هستند؛ برای کمک به تیم‌های کاری با هدف رفتن از موقعیت رقابت به سوی همکاری؛ و کمک به کسب و کارها، سازمان‌ها و موسسه‌ها برای اینکه جلسات موثرتر و تیم‌های منسجم‌تری داشته باشند.

  • چه کسانی از ارتباط بدون خشونت استفاده می‌کنند؟

همه‌ی افراد در همه‌ی سنین و طبقات اجتماعی در هرجای جهان از ارتباط بدون خشونت استفاده می‌کنند.

فرزندان من در دوسالگی در خانه، سطح بالایی از هوش عاطفی را بدون هیچ آموزش منظمی نشان می‌دهند؛ چون با والدینی که ارتباط بدون خشونت می‌دانستند، بزرگ شدند.

من مدیران و صاحبان کسب و کاری را می‌شناسم که در سطوح بلندپایه از ارتباط بدون خشونت در مکالمات خود به شکلی موفق استفاده می‌کنند. والدین، معلمان، مدیران مدرسه و شرکای تجاری همه از این الگو استفاده می‌کنند.

اینگونه نیست که تیپ خاصی از شخصیت از ااین الگو استفاده کند.

هر فردی که با دیگران مرتبط می‌شود، می‌تواند از مهارت‌ها و ابزارهای ارتباط بدون خشونت استفاده کند، نه با هدف اینکه آگاهی ارتباط بدون خشونت را تذکر دهد، بلکه برای به وجود آوردن راحتی و وضوح بیشتر در روابطی که دارد.

  • افرادی که از ارتباط بدون خشونت استفاده می‌کنند، به چه نتایجی می‌رسند؟

افرادی که از ارتباط بدن خشونت استفاده می‌کنند، استرس کمتری را از خانه به محل کار و بالعکس منتقل می‌کنند.

اعضای خانواده در روابطشان با هم صمیمتی واقعی و اعتماد را می‌سازند و راحتی بیشتر و وضوح را به وجود می‌آورند.

وقتی افراد با هم مرتبط می‌شوند راحت‌تر از چالش و اختلاف پیشگیری می‌کنند. و وقتی اختلافی به وجود می‌آید، افرادی که حسی از ارتباط با هم دارند به دلیل اعتمادی که بین آنها پایه‌ریزی شده است، سریع‌تر و راحت‌تر چالش‌ها را حل می‌کنند.

روابط انسانی می‌تواند یکی از لذت‌بخش‌ترین و خشنودکننده‌ترین بخش‌های زندگی باشد، همچنانکه می‌تواند تبدیل به یکی از پرفشارترین و آشفته‌ترین قسمت‌های زندگی هم شود. ارتباط بدون خشونت به شما کمک می‌کند آن استرس و آشفتگی را با مهارت‌ و ظرافت مدیریت کنید.

  • آگاهی ارتباط بدون خشونت در برابر الگوی این ارتباط

ارتباط بدون خشونت یک الگوی جامع و دارای چهارچوب است، که از سه قسمت تشکیل شده است. با توجه روی هر یک از این قسمت‌ها،  شما در جهت مرتبط شدن پیش می‌روید. این سه بخش شامل ارتباط با خود، ارتباط همدلانه و ابراز صادقانه است.

ارتباط با خود در خدمت وضوح درونی است: چه چیزی احساس می‌کنید، چه نیازی دارید و چه می‌خواهید؟ ارتباط با خود همچنین شامل چیزهایی مانند چگونگی رفتار با خود، وقتی مرتکب اشتباهی می‌شوید یا به طور کلی گفت‌وگوی درونی هم می‌شود. اینجا همان جایی است که شما حضور خود را برای تجربه‌ی زیسته خودتان می‌گذارید.

ارتباط همدلانه در واقع گوش دادن در ارتباط بدون خشونت است و درکی همدلانه یا محترمانه را دربردارد. اینجا جایی است که شما حضور خود را برای تجربه‌ی فرد دیگری می‌گذارید.

ابراز صادقانه که به عنوان ابراز شخصی معتبر هم شناخته می‌شود. اینجا همان جایی است که آسیب‌پذیری وارد می‌شود. اغلب خوب است به خاطر داشته باشیم که ارتباط بدون خشونت، درباره‌ی مهربان بودن نیست. در عوض این الگو درباره‌ی واقعی و اصیل بودن به شیوه‌ای همدلانه است.

شما می‌توانید هر کدام از این سه بخش را به عنوان یک جعبه‌ابزار در نظر بگیرید. ارتباط بدون خشونت “ابزارهای” زیادی دارد که هرکدام می‌توانند شما را در هر قسمت: ارتباط با خود، ارتباط همدلانه و ابراز صادقانه ماهرتر کنند.

الگوی ارتباط بدون خشونت چهار جزء دارد: مشاهده، احساس، نیاز، و تقاضا. هریک از سه بخش بالا، شامل این چهار جزء می‌شوند.

به عبارت دیگر ما در ارتباط با خود، مشاهده‌ها، احساس‌ها، نیازها و تقاضاهایی داریم؛ در  گوش دادن (ارتباط همدلانه) هم همینطور؛ و همچنین در ابراز صادقانه خود.

برای مثال ممکن است من برای گفت‌وگو با همسرم ابراز صادقانه داشته باشم:” وقتی یادم می‌آید که ما با هم توافق کردیم قبل از هر خرج بیشتر از 150 دلار، با هم هماهنگی داشته باشیم و امروز می‌بینم تو با خرید مبل 500 دلاری به خانه آمدی، خیلی ناامید می‌شوم چون اعتماد و حفظ توافق برایم ارزش هستند. همینطور نگران می‌شوم و کمی می‌ترسم چون نمی‌خواهم بین‌مان اختلافی ایجاد شود؛ برای من رابطه‌ و هماهنگی دو نفرمان اهمیت دارد. می‌توانی کمک کنی بفهمم چه چیزی برای تو پیش آمده، زمانی که تصمیم گرفتی این مبل را بخری؟

به چهار جزء در مثال بالا توجه کنید: مشاهده، احساس، نیاز، تقاضا ( در این نمونه من انتخاب کردم به جای “نیاز دارم” بگویم “برایم ارزش هستند” تا گفت‌وگو را کمی محاوره‌ای‌تر کنم.) من به سمت سرزنش، قضاوت، یا انتقاد نمی‌روم. فرد مقابلم را غیرمسئول نمی‌نامم یا او را متهم به عدم تعهد نمی‌کنم. این همان الگوی قدیمی است، الگویی از مجموعه رفتارهای  قدیمی که وقتی من از نظر عاطفی آسیب می‌بینم یا به دیگران حمله می‌کنم یا عقب‌نشینی می‌کنم.

ارتباط بدون خشونت با عمق فوق‌العاده‌ای که برای وضوح رابطه به من می‌دهد،  کمک می‌کند تا الگوی قدیمی را به مسئولیت فردی در چگونگی برقراری ارتباط ترجمه کنم.

اما الگوی ارتباط بدون خشونت به خودی خود، بدون خشونت نیست.

اهمیت اساسی این فرآیند در آگاهی ارتباط بدون خشونت است.

آگاهی ارتباط بدون خشونت چیست؟

همانطور که در بالا اشاره کردم، الگوی ارتباط بدون خشونت به خودی خود بدون خشونت نیست.

ارتباط بدون خشونت به شکل اولیه همان آگاهی و نیتی است که شما در تعاملات خود دارید.

یعنی چه؟

اگر نیت اولیه‌ی شما ایجاد ارتباط باشد و غیر از ارتباط، اشتیاق همکاری برای رسیدن به نتایج سودمند دوطرفه را داشته باشید، این همان ارتباط بدون خشونت است.

واژه‌ها، ابزارها و چهارچوب‌ها همه در خدمت این نیت هستند.

از طرف دیگر اگر نیت شما رسیدن به نتیجه‌ی خودتان، بر حق بودن، یا سوءاستفاده برای یک نتیجه‌ی خاص باشد، فرقی ندارد چقدر با مهارت از چهارچوب‌ها استفاده می‌کنید، این کار اصلاً ارتباط بدون خشونت نیست.

شما می‌توانید از کلماتی استفاده کنید که به نظر ارتباط بدون خشونت می‌رسد – مشاهده، احساس، نیاز، تقاضا – اما اگر نیت‌تان ارتباط و پیدا کردن نتایج برنده – برنده نباشد؛ این ارتباط بدون خشونت نیست.

ابزارها به شما وسیله‌هایی ماهرانه می‌دهند تا در تحقق نیت‌تان در مسیری استوارتر موفقیت پیدا کنید. اما آگاهی قدم اول است.

کلید تشخیص: نیازها در برابر راهبردها

ارتباط بدون خشونت کلیدهای تشخیص زیادی دارد، که به برخی از آنها اینجا می‌پردازیم.

تشخیص بین نیاز و راهبرد در این الگو نکته‌ی اساسی است و قبل از اینکه بخواهیم از دوربین ارتباط بدون خشونت به پول نگاه کنیم، ضروری است این نکته را درک کنیم.

 تعریف نیاز

نیازها هسته‌ی ارتباط بدون خشونت هستند.

وقتی واژه‌ی نیاز را به کار می‌بریم، در مورد نیازهای جهانی انسان صحبت می‌کنیم – که یعنی برای همه‌ی انسان‌ها کاربرد دارد.

صرفنظر از پیشینه‌ی فرهنگی یا مکان جغرافیایی، نیازها برای ادامه حیات ضروری هستند تا نوع انسان به شکوفایی برسد. از نمونه‌های نیاز می‌توان به عشق، ارتباط، اعتماد، امنیت، تعلق، ابراز خود، و … اشاره کرد.

نیازها را همچنین می‌توان هسته‌ی انگیزه‌ی انسان شمرد – نیازها موجب می‌شوند تا ما رفتاری داشته باشیم یا حرفی بزنیم. در واقع هر زمان فردی کاری انجام می‌دهد یا حرفی می‌زند، آن اقدام در خدمت یک یا چند نیاز است، هرچند ممکن است آن فرد به نیازهایش آگاه نباشد.

نیازها نوعی از انرژی هستند که تمایل به جاری شدن دارند و چاله‌هایی  برای پرکردن نیستند.

به دلیل اینکه نیازها جهانی هستند هرگز به شخص خاصی که اقدام ویژه‌ای انجام می‌دهد، اشاره ندارند. “من نیاز دارم تو برایم نهار درست کنی.” نیاز جهانی نیست – این یک راهبرد می‌تواند باشد.

چیزی که مارشال روزنبرگ – موسس ارتباط بدون خشونت – توصیه کرد و من و هزاران شاگردم آن را موثر دیدیم، روان شدن در فهرست لغات نیازها بود.

اگر واژه‌های نیاز را نداشته باشم، توانایی‌ام در تشخیص نیازهای خودم – یا مرتبط شدن با نیازهای دیگری – محدود خواهد شد.

به خاطر داشته باشید که اغلب ما واژه‌های نیاز را در خانه یا مدرسه یاد نگرفته‌ایم. پس کاملاً قابل درک است اگر شما به آنها تسلط ندارید.

ارتباط بدون خشونت در ابتدا با مرتبط شدن در سطح احساس و نیاز کار می‌کند.

وقتی ما یکدیگر را درک می‌کنیم، بعد به کشف خواسته‌هایی که (هر چه که باشد) می‌خواهیم انجام دهیم خواهیم رسید.

تعریف راهبرد

راهبردها روش‌های خاصی هستند که با آنها نیازهایمان را برآورده می‌سازیم.

به همین دلیل بسیار اهمیت دارند.

ما به عنوان انسان، اگر بدون اینکه با یکدیگر مرتبط شویم، عجولانه به سمت راهبرد بجهیم، احتمالاً دچار مشکل می‌شویم. تا زمانی که با نیازهایی که سعی می‌کنیم آنها را برآورده سازیم، به وضوح مرتبط نشویم، منطقی نیست روی راهبردی کار کنیم که آن نیاز را برآورده می‌سازد.

زمانی که احساس کردیم با نیازهای عمیق یکدیگر مرتبط شدیم و برایمان وضوح ایجاد شد، حل مسئله به شکلی طبیعی با همکاری هم ایجاد می‌شود.

چون راهبردها روش‌های خاصی هستند که با آنها سعی می‌کنیم نیازهایمان را برآورده کنیم، پس به دلیل طبیعت‌شان، جهانی نیستند.

وقتی با چیزی مخالفت می‌کنیم، و احتمالاً به سمت تعارض و اختلاف پیش می‌رویم، این مخالفت در سطح راهبرد است.

نیازها جهانی هستند، ما همگی همه‌ی آنها را داریم. پس نیازها در سطحی نیستند که اختلاف و تعارض در آنها رخ دهد.

مجدد یادآوری می‌کنم که چالش‌ها در سطح راهبردها وجود دارند و نه نیازها.

چیزی که برای درک این موضوع موثر است اینکه برای هریک از نیازها می‌تواند حجم زیادی از راهبردها بالقوه وجود داشته باشد.

برای نمونه امنیت را درنظر بگیرید.

بیرون رفتن و شناختن همسایه‌ها راهبردی است که می‌تواند نیاز من به امنیت را پاسخ دهد.

یکی از همسایه‌ها با تجربه‌ی همین نیاز، بیرون می‌رود و تعدادی اسلحه می‌خرد. همسایه‌ی دیگری سیستم هشدار گران‌قیمتی را نصب می‌کند؛ و همسایه بعدی یک جفت سگ بزرگ و ترسناک می‌خرد.

در حالی که نیاز یکی است – امنیت – ولی راهبردها با هم کلاً متفاوت هستند.

به عنوان یک مدرس ارتباط بدون خشونت، اجازه نمی‌دهم قید نیازهایم را بزنم یا از آنها ناامید شوم. می‌توانم خودم را ببینم که روی راهبردها آن قدر منعطف می‌شوم تا جایی که نیازم برآورده شود.

وقتی شما با نیازها مرتبط می‌شوید، فرآیند تولید راهبردهایی که می‌توانند تعداد زیادی از نیازها را برای افراد زیادی برآورده کنند، هیجان‌انگیز و خلاق خواهد بود.

راهبردهایی عمیق‌تر

همچنان که به مشاهده‌ی پول از دوربین ارتباط بدون خشونت نزدیک‌تر می‌شویم، مجموعه‌ای از تمایزها به ما کمک خواهد کرد.

در زیر به چهار نوع راهبرد نگاهی می‌اندازیم:

  1. راهبردی که یک نیاز را مستقیماً برآورده ‌می‌کند
  2. راهبردی که چندین نیاز را به قیمت نادیده گرفتن نیازهای دیگر برآورده می‌کند.
  3. راهبردی که مستقیماً برخلاف نیازی که سعی دارد برآورده شود، عمل می‌کند، و
  4. راهبردی که نیازهای زیادی را برآورده می‌کند و با این‌که خودش یک راهبرد است؛ ما آن را نیاز تلقی می‌کنیم.

 

بعضی راهبردها مستقیماً نیاز مربوطه را برآورده می‌کنند.

مثال: آب برای تشنگی. من آب می‌نوشم، تشنگی‌ام برطرف می‌شود.

 

بعضی راهبردها به قیمت نادیده گرفتن نیازهای دیگر، چند نیاز را برآورده می‌کنند.

مثال: سیگار کشیدن. وقتی من عادت به سیگار کشیدن دارم، این کار نیازهایی را برآورده می‌کند، برای مثال تنفس‌های کوتاه در طول روز(استراحت، فراغت) که فکر می‌کنم در خلاقیت هم تاثیر داشته باشد. ولی سیگار کشیدن بر علیه نیازهای سلامت، تمامیت و آزادی است.

 

بعضی راهبردها مستقیماً بر خلاف نیازهایی هستند که تلاش می‌کنیم آنها را برآورده کنیم.

مثال: کسی به من آسیب می‌زند، پس من هم او را می‌زنم. نیاز عمیق من – عمیق‌تر از احترام و ملاحظه کردن – درکی مهربانانه یا گرفتن همدلی است. من می‌خواهم نفر دیگر بداند چه میزان من صدمه دیدم، پس او را می‌زنم. این راهبرد دقیقاً مخالف نیاز من برای گرفتن درکی همدلانه است.

 

و بعضی راهبردها نیازهای زیادی را با هم برآورده می‌کنند به گونه‌ای که ما اغلب آنها را به عنوان نیاز تجربه می‌کنیم. این راهبردها را خشنود‌کننده‌های فوق ممتاز می‌نامیم.

مثال 1: رابطه‌ی جنسی. ارتباط جنسی می‌تواند نیازهای ابراز خود، تفریح، ارتباط، تجلیل، همکاری، جست‌وجو، کشف، صمیمیت و  نیازهای بیشتری را برآورده کند.

آیا نیازهای بالا به روش‌های دیگری هم می‌توانند برآورده شوند؟ مطمئناً. آیا یک نفر می‌تواند بدون داشتن رابطه‌ی جنسی در یک مسیر مشخص موفق شود؟ من اینطور فکر می‌کنم.

با وجود این، چون نیازهای زیادی در یک راهبرد جمع می‌شوند، درک می‌کنم که چرا افراد زیادی رابطه‌ی جنسی را به خودی خود نیاز می‌بینند.

مثال 2: پول. ما جامعه‌ای ساخته‌ایم که تقریباً دیگر غیرممکن است بدون پول بتوانیم در آن زندگی کنیم و به همین دلیل پول به عنوان یک نیاز معرفی می‌شود. با این حال پول یکی از راهبردهایی است که به آنها خشنودکننده‌های فوق ممتاز می‌گوییم چون نیازهای زیادی را برآورده می‌کنند. بسته به شخص و موضوع، انسان‌ها می‌توانند از پول استفاده کنند تا نیازهای عزت نفس، انتخاب و آزادی، دسترسی به ضروریات اساسی، تعلق و پذیرش، امنیت، همکاری و بسیار نیازهای دیگر را برآورده کنند.

همانطور که عمیق‌تر در مورد پول جست‌وجو می‌کنید، می‌توانید ببینید برای خودتان با پول چه نیازهایی و در چه زمینه‌هایی برآورده می‌شود.

پول چیست؟

این پرسش به ظاهر سوال احمقانه‌ای به نظر می‌رسد.

با این حال در زیر چهار تعریف از پول آمده است که هر کدام به ما نگرش متفاوتی روی این بخش ظاهراً مهم زندگی‌ می‌دهد.

  1. پول دارایی است. یک اسکناس 5 دلاری بیرون بیاورید، سکه‌ای را در خیابان بردارید، این پول است. یا پول همان حساب شما در بانک است. دلارهای دیجیتال یا پزو یا فرانک، که با یک تماس انگشت شما روی موبایل انتقال می‌یابد.

این بدیهی‌ترین و سطحی‌ترین تعریف پول است: دارایی مشهود و قابل لمس که برای معاملات روزمره از آن استفاده می‌کنیم.

  1. پول وسیله‌ی مبادله کالا است. جهان پیچیده‌تر از آن شده است که من از مرغ‌هایم تخم‌مرغ‌ تهیه کنم و آن را به مغازه ببرم تا با یک قرص نان معامله کنم.

بنابراین پول مبادله کالا را تسهیل می‌کند. من کارم را با پول مبادله می‌کنم و از همان پول استفاده می‌کنم تا کاری دیگر یا سبد گلی بخرم یا هزینه‌ی خدمتی آنلاین را بپردازم.

این تعریفی کلان‌تر است: پول وسیله‌ی مبادله کالا است.

  1. پول همان چیزی است که ما می‌گوییم. پول داستانی است که همه‌ی ما در مورد آن توافق داریم. تو نمی‌توانی یک چک 100 دلاری را بخوری. این ارزش نهفته در یک تکه کاغذ است، که به خودی‌خود ارزشی ندارد.

ولی چون ما همه توافق کرده‌ایم که 100 دلار این ارزش را دارد، آن تکه کاغذ کوچک به شما قدرت خرید واقعی را می‌دهد.

در بعضی فرهنگ‌ها از پوسته‌ی صدف به عنوان دارایی استفاده می‌شد. اگر الان من به فروشگاه بروم و سعی کنم پرداخت‌هایم را با پوسته‌ی صدف انجام دهم، آنها یا به من می‌خندند یا با پلیس تماس می‌گیرند.

ما توافق کردیم که چک ارزش مشخصی دارد و به همین دلیل چک کار می‌کند.

بنابراین پول آن چیزی است که ما در سطحی از قرارداد جمعی می‌گوییم.

  1. پول بیانی از انرژی زندگی شماست. این تعریف که الهام گرفته از  هنری تورئو(Henry Thoreau) است، از کتاب پرفروش “پول شما یا زندگی شما” جو دومینگز (Joe Dominguez) می‌آید.

ارزش پول در واقع همان ساعت‌هایی است (انرژی زندگی) که شما صرف آن کرده‌اید.

بگذارید روی این موضوع بیشتر تمرکز کنیم:

اگر شما شغلی داشته باشید که به شما ساعتی 20 دلار پرداخت کند – نشان می‌دهد شغل شما چه ارزشی به زمان شما می‌دهد.

وقتی شما بیرون می‌روید و 10 دلار خرج می‌کنید – که در واقع نماینده‌ی 30 دقیقه از زمان کاری شما در این سناریوی فرضی است – شما نیم ساعت از زندگی خود را خرج  چیزی  کرده‌اید که برایش 10 دلار پرداخته‌اید.

با این حال بیشتر مشاغل هزینه‌هایی دارند که مرتبط با خود آنهاست – چیزهایی که نیاز دارید خرج کنید تا شغل خود را حفظ کنید مانند رفت و آمد، غذا یا خشکشویی. این یعنی دستمزد واقعی هر ساعت در نمونه بالا حتی کمتر از 20 دلار هم می‌شود.

برای برخی از ما راحت است که ذهن‌مان را با پولی که به دست می‌آید و خرج می‌شود، سازگار کنیم. شما امروز 20 دلار خرج می‌کنید ولی هفته‌ی آینده دوباره 20 دلار دیگر به دست می‌آورید.

اما هرگز به عقب برنمی‌گردید تا ساعت‌هایی از زندگی خود را به دست آورید. زمانی که شما صرف کرده‌اید، رفته است.

تعریف پول به عنوان زمانی که صرف می‌کنید تا آن را به دست آورید، تعریفی است که هم خیلی شخصی است و هم در تمام فرهنگ‌ها  کاربرد دارد. این تعریف اصلی و فراگیر است.

درک این مطلب می‌تواند به شما کمک کند تا بیشتر نسبت به چگونگی به دست آوردن پول و هم خرج کردن آن آگاه‌تر شوید.

در ذهن خود چهار تعریف بالا را به خاطر بسپارید، بدون این‌که یکدیگر را خنثی یا رد کنند. و این چهار تعریف فقط شروع کار هستند.

در بخش بعدی ما روش‌هایی را می‌بینیم که پول در آنها مشکل‌ به وجود می‌آورد و بعد من به شما برخی راه‌حل‌های مفید و تکمیلی برای فکر کردن درباره‌ی پول می‌دهم.

چه ارتباطی بین پول و خوشحالی هست؟

من ویدئویی در یوتیوب دارم با عنوان “ارتباط بین پول و خوشحالی”، که سال‌ها پیش به این سوال دقیقاً جواب داده‌ام:

https://www.youtube.com/watch?v=w2osuX52SRE

مشکل پول

پول یکی از موضوعاتی است که به شدت بار عاطفی دارد.

اگر منظور مرا متوجه نمی‌شوید، از یک نفر بپرسید چقدر درآمد دارد یا در حساب بانکی‌اش چقدر پول دارد. آن فرد به سرعت معذب می‌شود.

در این بخش نگاهی می‌کنیم به چند موضوع چالش‌برانگیز یا مشکل‌ساز پول که شامل این مسئله هم می‌شود که چرا پول چنین بار عاطفی زیادی دارد.

 

چالش‌ها، باورها، یا آسیب‌های در مورد پول

جو دومینگز(Joe Dominguez) به خوبی اشاره می‌کند که هر شخصی مسائلی حل نشده پیرامون موضوع پول دارد.

او دو وضعیت را مشخص می‌کند که نشان می‌دهند این موضوع بنیادی است:

  1. هیچ آموزش فراگیری در مورد پول از دوران کودکی وجود ندارد.
  2. فرهنگی که در آن زندگی می‌کنیم، در برابر پول گیج و سردرگم است.

بیایید در مورد این دو موضوع بیشتر گفت‌وگو کنیم:

 هیچ آموزش فراگیری در مورد پول از دوران کودکی وجود ندارد.

داستان هر شخصی در مورد پول متفاوت است.

در بعضی خانه‌ها از پول به عنوان روشی برای اطاعت کردن استفاده می‌شود. خودداری از پول دادن به عنوان تنبیه و پول دادن به عنوان پاداش یا رشوه با هدف سوءاستفاده در برخی رفتارها استفاده می‌شود.

بعضی افراد با پول کافی  و شاید پول بیشتری بزرگ می‌شوند و بعدتر وقتی مردمی با پول کمتر را می‌بینند احساس گناه می‌کنند.

در بعضی خانه‌ها مامان و بابا با هم در مورد پول دعوا می‌کنند.

در بعضی خانه‌ها مامان و بابا تمام روز بیرون هستند و برای به دست آوردن پول کار می‌کنند.

والدین، مراقبان و سایر اعضای خانواده آسیب‌ها یا مسائل حل نشده‌ی خود را در مورد پول به بچه‌ها انتقال می‌دهند.

خلاصه این‌که عدم آموزش هماهنگ در مورد پول در دوران کودکی، با طیف گسترده‌ای از نگرش‌ها و نتایج همراه می‌شود.

فرهنگی که در آن زندگی می‌کنیم، در برابر پول گیج و سردرگم است.

طبیعت گیج و سردرگم فرهنگ در برابر پول به دو روش خود را نشان می‌دهد.

اولی چیزهایی است که عامه‌ی مردم می‌گویند، ضرب‌المثل‌ها و کلیشه‌هایی که در مورد پول داریم و بسیاری از آنها ضد و نقیض یکدیگرند.

برای مثال :

“اسکناس، پادشاه است.”

و

” بهترین چیزها در زندگی رایگان هستند.”

“پول باعث می‌شود جهان بچرخد.”

و با این حال:

” پول نمی‌تواند خوشحالی بخرد.”

شیوه‌ی دیگری که عدم وضوح پول را با جزئیات در فرهنگ نشان می‌دهد، این است که درصد کمی از جمعیت می‌توانند درک منطقی از حروف کوچکی  داشته باشند که در صفحه‌های پشتی روزنامه‌های اقتصادی چاپ می‌شود.

دو جومینگز (Joe Dominguez) می‌نویسد:

” با این‌که هیچکس توجه زیادی به این موضوع ندارد، اقتصاد به عنوان معیار ارزش زندگی انسان، جایگزین مذهب شده است. اقتصاد مانند مذهب، موبد و تشریفات خود را دارد. هدف این موبدان و تشریفات در واقع مداخله در معانی مراسم‌هاست؛ در حالی‌که مردم را در گیجی نگه می‌دارند. هر تلاشی در این مورد که توده‌ی مردم مستقیماً با واقعیات پشت این تشریفات مرتبط شوند، توهین تلقی می‌شود.”

به عبارتی دیگر شکاف بزرگی بین واژه‌ها و مفاهیم مشترک علم اقتصاد و بازارهای مالی و ادبیات مالی یک آدم متوسط وجود دارد.

به دلیل این دو وضعیت – عدم آموزش جامع در دوران کودکی و سردرگمی فرهنگ در برابر پول – تقریباً غیرممکن است فردی بدون مسائل حل نشده پیرامون پول بزرگ شود.

پول با الگوی “قدرت بر” به کار برده می‌شود.

یکی از کلیدهای ارزشمند تشخیص در ارتباط بدون خشونت، تفاوت بین “قدرت با” و ” قدرت بر” است.

زبانی که ما را از یکدیگر جدا می‌کند و ما را در حالت قطع رابطه نگه می‌دارد، زبان “قدرت بر” است. ارتباط بدون خشونت زبان”قدرت با” است و مارشال روزنبرگ عادت داشت بگوید که ما همراه “قدرت با” قدرت بیشتری داریم.

یکی از روش‌هایی که از پول استفاده می‌شود و مشکل‌ ایجاد می‌کند، این است که پول توسط کسانی به کار برده می‌شود که در روابط و سیستم‌هایشان از “قدرت بر” استفاده می‌کنند؛یعنی من نیازهای برآورده نشده‌ی زیادی در آن دیده‌ام.

در زیر لیست بلندبالایی از روش‌هایی است که پول در الگوی “قدرت بر” بین افراد، سازمان‌ها و مناسبات سیاسی به کار می‌رود. (اعتراف می‌کنم که از هوش مصنوعی کمک گرفتم تا برای لیست زیر، هم‌زمان با ویرایش آن از ایده‌های جدید هم بهره ببرم.)

این لیستی کوتاه شده است، چرا که برای هرکدام از این موارد می‌توان یک کتاب نوشت.

لطفاً به خاطر داشته باشید که هیچکدام از موارد زیر جزء تفکیک ناپذیر پول نیستند. پول با این روش‌ها زمانی استفاده  یا به کار برده می‌شود که آگاهی انسان محدود به نگرشی می‌شود که فقط نیاز تعدادی افراد اهمیت دارد و مطمئناً نیاز همه‌ی افراد مهم نیست. وقتی آگاهی انسان‌ها به شکل جمعی رشد کند و از این نگرش محدود فراتر رود، به دنبال آن، راهکارهای زیر هم تغییر خواهند کرد.

 

  • اقتصاد وابسته به عنوان ابزار کنترل‌

وقتی یک نفر منابع مالی را تامین می‌کند و دیگران به او وابسته می‌شوند؛ تامین‌کننده می‌تواند رفتارها یا تصمیمات خود را دیکته کند.

نتیجه: ترس از دست دادن به وجود می‌آید؛ درماندگی و اطاعت یاد می‌دهد، اختیار و احترام متقابل از بین می‌رود.

  • سرکوب حقوق و استثمار کارگران

کارفرماها میزان پرداختی کارگران را به حداقل می‌رسانند تا سود و کنترل خود را به حداکثر برسانند.

نتیجه: سلسله مراتب تقویت می‌شود، فقر گسترش می‌یابد و قدرت مذاکره کارگران برای خروج از موقعیت‌های سوءاستفاده‌ محدود می‌شود.

  • وام به عنوان ابزاری برای سلطه

وام‌ها – چه شخصی، چه شرکتی، چه ملی – زمانی تبدیل به مکانیسم‌های کنترل می‌شوند که قراردادهای بازپرداخت آنها قلدرانه و غیرواقعی شوند.

نتیجه: چرخه‌ی وابستگی و ریاضت ایجاد می‌کنند، قدرت وام‌گیرنده و توانایی او را برای جست‌وجوی حال خوب محدود می‌شود. در بسیاری از شیوه‌ها این همان داستانی است که به آن جهان سوم می‌گویند که منجر می‌شود به:

  • کمک‌های مشروط و وام‌های بین‌المللی

موسسه‌هایی مانند صندوق بین‌المللی پول یا بانک جهانی برای دهه‌های زیادی، ساختار مشروطی را برای وام‌ها درست کرده بودند که باعث می‌شد کشورها برای گرفتن وام، ساختار اقتصادی خود را دوباره از نو بچینند.

نتیجه: اجبار کشورها به خصوصی‌سازی، قطع هزینه‌های اجتماعی، و بازگشایی عجولانه‌ی فروشگاه‌ها، عمیق‌تر شدن نابرابری و آشوب اجتماعی.

  • محدودیت دسترسی به سرمایه‌ها

آنهایی که کارت‌های اعتباری، سرمایه‌گذاری‌های پرخطر یا جریان‌های مالی را کنترل می‌کنند، مشخص می‌کنند چه ایده‌ها و چه آینده‌ای می‌تواند توسعه یابد.

نتیجه: متمرکز شدن ابداعات و نفوذپذیری در یک گستره‌ی باریک، اغلب با تقویت نابرابری‌های نژادی، جنسیتی و طبقاتی.

  • قدرت موروثی و بین نسلی

ثروت منتقل شده از طریق خانواده‌ها، امتیاز برتری را بین نسل‌ها حفظ می‌کند.

نتیجه: عمیق‌تر شدن نابرابری سیستماتیک و ایجاد محدودیت در تحرکات اجتماعی؛ فرصت‌ها به جای این‌که بر اساس شایستگی ایجاد شوند، بر اساس روابط و نسب‌های خانوادگی شکل می‌گیرند.

  • نوع‌دوستی به عنوان عامل نفوذ

افراد یا سازمان‌های ثروتمند از کمک‌های خیریه سوءاستفاده می‌کنند تا در حالی که افکار را کنترل می‌کنند، سیاست عمومی یا نظرات عامه را هم شکل ‌دهند.

نتیجه: تصمیم‌گیری‌های دموکراتیک از بین می‌رود و سخاوتمندی به عنوان ابزاری برای مهندسی اجتماعی یا حفظ ظواهر بازتعریف می‌شود.

  • پولی کردن نیازهای اساسی

وقتی نیازهای اساسی مانند آب، مسکن یا خدمات درمانی به عنوان کالای تجاری درنظر گرفته می‌شوند، دسترسی افراد به آنها بستگی به قدرت پرداخت‌شان دارد.

نتیجه: غیرانسانی کردن ادامه حیات، رها کردن افراد فقیر آسیب‌پذیر و دائمی ساختن ساختار خشونت از طریق محرومیت.

  • مجازات مالی و مضایقه پول

پرداخت پول به عنوان مجازات عدم اطاعت، قطع یا کم می‌شود؛ که معمولاً در روابط عاطفی، شغلی یا فرزندپروری شایع است.

نتیجه: آسیب عاطفی ایجاد می‌کند، اعتماد را از بین می‌برد و اطاعت را به جای این‌که برپایه‌ی همکاری شکل دهد، بر اساس ترس آموزش می‌دهد.

  • اعمال نفوذ و دستگیری سیاسی

ثروت از طریق پویش‌های خیرخواهانه یا موقعیت‌های متزلزل، نفوذ سیاسی می‌خرد.

نتیجه: دموکراسی به سمت حکومت طبقه‌ی ثروتمند تغییر داده می‌شود، به گونه‌ای که نظر عامه‌ی مردم تابع اقلیت ثروتمند می‌شود.

  • مالکیت رسانه‌ها و کنترل روایت‌ها

آنهایی که صاحب رسانه‌ها هستند یا به رسانه‌ها پول پرداخت می‌کنند، تصمیم می‌گیرند چه اطلاعاتی در مورد اقتصاد و قدرت خودشان منتشر شود.

نتیجه: درک جامعه به این سمت مهندسی می‌شود که بی‌عدالتی عادی‌سازی شود و از اعتراض جامعه جلوگیری می‌کند.

  • سوءاستفاده‌ در اسناد مالی و تسلط بر بازار

بازارهای مالی توسط بازیگران بزرگ به وسیله‌ی سفته‌بازی یا الگوریتم‌های تجاری غیرقابل دسترس، برای افراد معمولی حرکت داده می‌شوند.

نتیجه:خروج ثروت انباشته شده از نوسانات مالی و انتقال ریسک‌های مالی به سرمایه‌گذاران کوچک، کارگران و بازنشستگان

  • دسترسی به آموزش و کنترل مدارک علمی

هزینه‌های تحصیلی بالا و موانع مالی موجب می‌شوند افرادی بتوانند مدارج علمی بگیرند که نفوذ و قدرت داشته باشند.

نتیجه: تولید چرخه‌هایی که زیر نقاب شایسته‌سالاری، امتیاز بازتولید می‌شود.

  • قلدری عاطفی یا جنسی با وابستگی مالی

یک طرف درآمدهای مالی را کنترل می‌کند تا آزادی طرف دیگر را محدود کند.

نتیجه: به دام افتادن افراد در الگوهای سوءاستفاده‌ و از بین رفتن ارزش خود؛ دشوار شدن فرار مالی و روانی

  • استخراج منابع از کشورهای استعماری و نواستعمار

کشور‌ها یا سازمان‌های ثروتمند از منابع طبیعی و انسانی مناطق فقیرتر با شرایطی ناعادلانه بهره‌کشی می‌کنند.

نتیجه: هرم سلسله مراتب به شکلی جهانی حفظ می‌شود، هزینه‌های اجتماعی و زیست محیطی به خارج از کشور تعمیم داده می‌شود، و خودمختاری محلی از بین می‌رود.

“اگر فکر می‌کنی هیچ‌کس به زنده بودن تو اهمیت نمی‌دهد، کافی است دو بار قسط ماشین خود را نپردازی.”

ارل ویلسن(Earl Wilson ) – خبرنگار و ستون‌نویس سندیکایی؛ 1907-1987

 آیا بزرگترین هدفی که انسان می‌تواند به آن دست یابد، انباشتگی بی‌پایان است؟

ما در جامعه‌ای زندگی می‌کنیم که با مصرف‌گرایی هدایت می‌شود و انباشتگی به عنوان بزرگ‌ترین هدفی که می‌توانیم به آن دست پیدا کنیم، به ما فروخته می‌شود.

ارتباط بدون خشونت ما را تشویق می‌کند تا نیازهای زیر این راهبرد “انباشتگی” را تشخیص دهیم.

در زیر من چند نقل‌قول بامزه و یک شعر دلنشین را آورده‌ام که دقیقاً مرتبط با همین موضوع است:

کسی که بیشترین اسباب‌بازی را دارد هم بالاخره می‌میرد.

  • ناشناس

جامعه ما را تشویق می‌کند تا چیزهایی بخریم که به آن نیازی نداریم، با پولی که واقعاً نداریم؛ برای تحت‌تاثیر قرار دادن آدم‌هایی که واقعاً آنها را دوست نداریم.

  • نسبت داده شده به افراد مختلف از جمله ویل راجرز (Will Rogers ) و دیو رامسی (Dave Ramsey)

 

سمفونی من

زندگی خشنود با دارایی اندک

جست‌وجوی اصالت به جای تجمل

و فرهیختگی به جای مد

با ارزش بودن، نه محترم بودن

و باعظمت، نه ثروتمند

گوش دادن به ستاره‌ها و پرنده‌ها، صدای بچه‌ها و حکیمان

با قلبی باز

مطالعه‌ای سخت

تفکری آرام، عملی صادقانه، کلامی نرم

منتظر فرصت‌ها، بدون شتاب

در یک کلام اجازه به روح

که بدون مرز و ناآگاه

با همین چیزهای ابتدایی رشد کند.

این سمفونی من است.

  • ویلیام هنری چانینگ (William Henry Channing )

 

پول مانند کود کشاورزی است. باید آن را در اطراف پخش کنید وگرنه بویش درمی‌آید.

جی. پاول گتی (J. Paul Gettyنویسنده و صنعتکار، 1892- 1976

 

نقش پول در سیستم‌ها

“ما با یک قانون طلایی زندگی می‌کنیم. آنهایی که طلا دارند، قوانین را وضع می‌کنند.”

  • جوزف باواسی (Joseph “Buzzie” Bavasi)

 

چه کسی حساب می‌کند؟ نفوذ سیاسی و ساختارهای با انگیزه بیرونی

ما یک سیستم دولتی داریم که به نظر می‌رسد به طور فزاینده‌ای به وسیله و برای ثروت اداره می‌شود.

یک کمپین سیاسی می‌تواند صدها یا هزاران میلیون دلار هزینه داشته باشد – که همین باعث می‌شود قدرت سیاسی خیلی مرتبط با قدرت مالی باشد.

و سوال درباره این‌که چه کسی صدای بیشتری در جامعه به دست می‌آورد، خیلی زیاد با ثروت بیشتر مرتبط است.

وقتی میلیونرها سخنرانی‌های عمومی را کنترل می‌کنند، بسیاری از صداهایی که می‌توانند سهم بیشتری داشته باشند، از مشارکت دور نگه داشته می‌شوند به گونه‌ای که تاثیری نداشته باشند.

نمونه‌ی شهروندان آمریکایی بسیار بحث‌برانگیز است، چرا که در کمپین‌های سیاسی آزادی بیان با صرف ثروت افراد و سازمان‌ها، سطح نامتناسبی از نفوذ در انتخابات شکل می‌گیرد.

در مقاله‌ی “ارتباط بدون خشونت و سلامت روان: ابزاری کاربردی برای زندگی درونی سالم” من درباره‌ی محله‌ای به نام “خیابان سرطان” صحبت کردم، محدوده‌ای با بیش از 200 کارخانه‌ی پتروشیمی و پالایشگاه‌هایی که گروه‌های زیاد و غیرطبیعی از ابتلا به سرطان دارد.

نابرابری محیطی

وضعیت خیابان سرطان به دلیل نفوذ کلان سیاسی و اقتصادی و لابی شرکت‌های نفتی و پتروشیمی بهتر نمی‌شود.

بی‌خانمانی

این حقیقت که افراد بسیاری بی‌خانمان هستند، در صورتی تبدیل به یک دغدغه خواهد شد که منافعی در ریشه‌کن کردن آن وجود داشته باشد.

هیچ انگیزه‌ی اقتصادی برای پایان بخشیدن به بی‌خانمانی وجود ندارد، پس این موضوع هم به پایان نمی‌رسد.

ظاهراً مشکلات دشوار (مانند بی‌خانمانی) به شدت در داستان‌های ما ریشه دوانده است. این‌که ما چه کسی هستیم و چگونه جهان را نگاه می‌کنیم، که بسیاری از افراد این موقعیت را طبیعی درنظر می‌گیرند. این موضوع عادی‌سازی شده است و بسیاری از ما نسبت به آن بی‌حس شده‌ایم.

برخی مشکلات از روشی که پول توسط آن خلق شده است ساخته می‌شود: برای مثال در سطح کلان، حقیقت این است که پول توسط وام‌هایی تولید می‌شود که خودش مجموعه‌ای از چالش‌ها را ایجاد می‌کند.

 پول توسط وام تولید می‌شود؟

بله، در سطح کلان به نظر می‌آید که بسیاری از سیستم‌های اقتصادی وابسته به نظام پولی، به همین شیوه کار می‌کنند.

بیایید برگردیم به فرض اولیه‌ای که پول، داستانی است که همه‌ی ما روی آن توافق کردیم.

وقتی مردم می‌خواهند پول بیشتری به دست آورند تا کاری انجام دهند – مثلاً خانه بسازند یا کسب و کاری را شروع کنند – اغلب به بانک می‌روند تا وام بگیرند. بانک آن پول را با دست روی دست گذاشتن ندارد. در عوض با وام دادن، پول خلق می‌کند.

به عبارتی دیگر بانک می‌گوید:” حتماً. ما به شما این پول را قرض می‌دهیم و شما تعهد می‌دهید که آن را با بهره در طول زمان پرداخت کنید.” و اجی مجی لاترجی! آن وام، پول جدیدی است که وارد سیستم می‌شود.

این فرضیه که پول توسط وام خلق می‌شود به این معنی است که وقتی یک نفر پول قرض می‌گیرد و تعهد می‌دهد آن را دیرتر با سود پرداخت کند، پول تولید می‌شود.

یکی از موضوعات مشکل در مورد پول تولید شده با وام، این است که در چرخه‌ی ایجاد شده، هرکس بخواهد پول داشته باشد باید آن را قرض کند. و این یعنی در اقتصاد همیشه جایی، وامی در جریان است.

اگر آدم‌های زیادی یا شرکت‌های بیشتری نتوانند وام خود را بازپرداخت کنند، این مسئله می‌تواند بحران مالی ایجاد کند.

همچنین بدین معنی است که همیشه نیازی برای رشد اقتصاد وجود دارد، بنابراین وام‌ها می‌توانند بازپرداخت شوند، و همین گاهی می‌تواند بی‌ثباتی رشد را موجب شود یا روی مردم و منابع فشار ایجاد کند.

این سیستم که پول توسط وام تولید می‌شود، در برخی شیوه‌ها کارآمد است و البته خطراتی هم دارد.

 اثرات خارجی و بهای تمام شده‌ی واقعی

برخی مشکلات سیستمی که پول را درگیر می‌کند، درباره‌ی چیزی است که ما در تراز اجتماعی انتخاب می‌کنیم ارزشمند یا مهم حساب کنیم.

وقتی برای اولین بار روش‌های ما در حسابداری اقتصادی ایجاد شدند، به نظر می‌رسید توانایی‌ زمین برای تامین منابع به همان اندازه‌ی جذب آلودگی، بیکران بود.

الان درک ما از جهان، به سمتی فراتر از آن متحول شده است، اما مسیر اقتصاد متحول نشده است.

وقتی ندانیم چگونه هزینه‌های اصلی را حساب کنیم، به این “اثرات خارجی” می‌گوییم.

بگذارید مثالی از یک جنگل بزنم.

یک جنگل خدمات رایگان زیادی را فراهم می‌کند. این خدمات رایگان هستند، چون نمی‌دانیم چگونه آنها را از نظر اقتصادی حساب کنیم.

یک جنگل :

  • هوا را تصفیه می‌کند.
  • از فرسایش خاک جلوگیری می‌کند.
  • از وقوع سیل پیشگیری می‌کند.
  • خانه‌ی گونه‌های مختلف زیستی است.
  • به ما زیبایی می‌دهد.
  • کیفیت آب را به سمت بهتر شدن می‌برد.
  • به ما فضایی برای الهام‌بخشی و تجدید روحیه می‌دهد … این لیست ادامه دارد.

سیستم مالی کنونی، ارزش یک جنگل را به استخراج آن می‌داند: اگر درخت‌ها قطع کنیم و چوب آن را بفروشیم، این ارزش جنگل (از منظر اقتصادی) می‌شود. یا ما جنگل را به یک مکان اکوتوریسم تبدیل کنیم و ارزش جنگل به میزان پولی است که از مردم برای دیدن آن می‌گیریم.

با این نگاه به جهان، درختان و سایر گونه‌ها هیچ ارزش ذاتی ندارند. تنها ارزشی از آنها که با جریان اصلی اقتصاد حساب می‌شود، میزانی است که تبدیل به اسکناس می‌شود.

اگر ما درختان جنگل را قطع کنیم و این کار منجر به وقوع سیل، فرسایش خاک و … شود، این هزینه‌ها، “اثرات خارجی” برای سایر گونه‌ها و نسل‌های آینده است.

چیز جدیدی نیست ولی هنوز در اندیشه‌ی پیشتاز که آن را حسابداری هزینه‌های واقعی نامیده‌اند، اثرات خارجی پذیرفته می‌شوند تا بهای تمام شده‌ی واقعی نزدیک‌تر را انعکاس دهند.

اگر ما هزینه‌های اکوسیستم‌های تباه شده، جنگ‌ها، تغییرات آب‌وهوایی و فسادها را بپذیریم، بهای تمام شده‌ی واقعی یک گالن بنزین چقدر است؟

تولید ناخالص داخلی و خروجی

موضوع سیستماتیک دیگر برای پول این حقیقت است که اقتصاد با تولید ناخالص داخلی اندازه‌گیری می‌شود.

تولید ناخالص داخلی اندازه می‌گیرد که چه میزان پول خرج شده است. 20 دلار برای کتاب‌های دانشگاهی خرج شده، 20 دلار برای سموم آفات هزینه شده، و 20 دلار برای تزئینات هالووین خرج شده باشد، همان 20 دلاری است که منظور تولید ناخالص داخلی است.

اگر من با یک دوچرخه به یک جلسه بروم، خیلی در تولید ناخالص داخلی تاثیری ندارد. اگر به همان جلسه با یک ماشین پرمصرف رانندگی کنم، بیشتر در تولید ناخالص داخلی تاثیر دارم. اگر با یک اتوبوس برخورد کنم و تصادف شود، و آمبولانس و ماشین‌های پلیس درگیر شوند، خیلی بیشتر در تولید ناخالص داخلی تاثیر دارد.

اندازه‌گیری رفاه یک جامعه از طریق تولید ناخالص داخلی به صورت اولیه مثل پرواز هواپیما فقط با استفاده از یک ارتفاع‌سنج است. “هرچه بالاتر بهتر!” مساوی با سلامت، امنیت یا اثربخشی نیست.

زیاد شدن باور “ساکی برای رشد” اعتقاد به سلول‌های سرطانی است.

  • ادوارد ابی (Edward Abbey)

موضوعی که ما نیاز داریم شاخص‌های بهتر برای سلامت اجتماعی به جای مصرف صرف منابع است.

که برای ما مفهوم “خروجی” را به همراه می‌آورد.

خروجی زمانی است که چیزی از منبع خام اولیه‌ی خود خارج می‌شود –استخراج شده، پالایش شده، ساخته شده، بسته‌بندی شده، ارسال شده – تا خریداری شود و سرانجام دور ریخته شود. خروجی سفری از طبیعت به زباله است.

شاید شما الان هم این‌ها را کنار هم بگذارید تا خروجی بزرگ‌تری بسازید – راهی سریع‌تر برای این‌که زمین تبدیل به زباله‌دانی شود – برای تولید ناخالص داخلی بهتر است.

این مسئله پول را درگیر می‌سازد ولی این اصل پول نیست. دغدغه‌ی بزرگ‌تر سیر تکاملی آگاهی و درک انسان است و انتقال سیستم‌ها و ساختارها به گونه‌ای که بیشتر برای زندگی باشد.

انسان شبکه‌ی وب را برای زندگی نساخت، او فقط در دام آن افتاد. هر کاری که او با شبکه‌ی وب کرد، با خودش کرد.”

  • شف سیتل (Chief Seattle)
 یک راهبرد فوق‌ ممتاز

جلوتر من انواع مختلف راهبردها را تحلیل کردم، که شامل راهبردهای فوق ممتاز مانند پول و رابطه‌ی جنسی می‌شد.

در مورد راهبردهای فوق ممتاز چیز بالذاته اشتباهی وجود ندارد، به همین صورت من با پول که راهبردی فوق ممتاز است، مسئله‌ای ندارم.

چیزی که باید نسبت به آن آگاه بود این است که ما نسبت به این راهبردها برای نیازها گیج می‌شویم.

پول می‌تواند یک راهبرد باارزش باشد – ولی به خودی خود نیاز نیست.

وقتی ما این دو را از هم تفکیک می‌کنیم و نیازهایی را تشخیص می‌دهیم که به وسیله‌ی پول برآورده می‌شوند، راحت‌تر می‌توانیم سایر راهبردهایی را که نیازی به پول ندارند، تشخیص دهیم.

یک مثال ساده می‌تواند انتخاب آشپزی در خانه با دوستان به جای خوردن غذا در بیرون باشد. مورد دیگر می‌تواند گرفتن کتاب از کتابخانه به جای خرید کتاب باشد. برای بعضی از مردم این چیزهای ساده به نظر بدیهی می‌رسد، در حالی‌که برای دیگران ممکن است به عنوان یک امکان جدید به نظر برسد.

بازتعریف پول

برای داشتن یک رابطه‌ی سالم با پول، من روی بازتعریف درک خودم از پول به عنوان موضوعی که تجربه کردم و به مراتب موثرتر و قدرتمندتر بود کار کردم.

پول ابزار است.

روشی که من برای دیدن پول انتخاب کردم، که با شخص من در زندگی‌ام مرتبط است؛ دیدن و رفتار کردن با آن به مثابه ابزار است.

پول به عنوان یک ابزار، چیزی خنثی است. به عنوان یک ابزار خنثی، پول بالذاته نه خوب است و نه بد. من می‌توانم پول را به روش‌هایی استفاده کنم که در خدمت زندگی باشد یا از ارزش زندگی بکاهد.

برای مثال یک چکش را درنظر بگیرید: من می‌توانم از آن در فرآیند ساخت یک خانه‌ی زیبا استفاده کنم – یا می‌توانم از آن به عنوان یک سلاح برای آزار یا صدمه به دیگری استفاده کنم.

چکش “خوب” یا “بد” نیست؛ – همه چیز بستگی به نیتی دارد که از آن استفاده می‌شود، به همان اندازه‌ی نتیجه‌ی استفاده از آن.

برای نمونه آتش را درنظر بگیرید: من می‌توانم از آتش برای روشن کردن شمع و داشتن یک شام رومانتیک استفاده کنم. یا از آن برای سوزاندن خانه‌ی شخص دیگری استفاده کنم تا به آنها آسیب بزرگی وارد کنم.

این “گناه آتش” نیست؛ آتش فقط یک انرژی طبیعی است که برای استفاده‌ی خاصی به کار می‌رود.

و پول – مانند آتش – یک انرژی خیلی قدرتمند دارد که ما اگر انتخاب کنیم، می‌توانیم از آن برای نتایج مثبت استفاده کنیم.

 استعاره‌ای مبتنی بر طبیعت برای پول

من با وجود مطالعه‌ی ارتباط بدون خشونت برای 30 سال و مربی معتبر آن  برای بیش از 20 سال، همچنان یک شاگرد و تمرین‌کننده برای ابزارها، فرآیندها و روش‌ها هستم.

یکی از این کارها طراحی هماهنگ با طبیعت است – یک سیستم طراحی اکولوژیک که به جای این‌که بر علیه طبیعت باشد، همراه طبیعت است.

بیل مولیسون(Bill Mollison) – یکی از بنیان‌گذاران طراحی هماهنگ با طبیعت، کتاب‌های زیادی در این مورد نوشت که شامل کتابی است با عنوان: “هماهنگ با طبیعت: یک راهنما برای طراحان”.

در این کتاب او نوشت (و من بازگو می‌کنم) که پول برای سیستم‌های اجتماعی مثل آب برای سیستم‌های طبیعی است. پول تسهیل‌کننده‌ی اطلاعات و مواد غذایی است؛ کمک می‌کند تا رشد و تغذیه اتفاق بیفتد.

ولی هدف پول مثل آب، بیشتر و بیشتر داشتن نیست – چون در نهایت منجر به سیل می‌شود که دیگر طبیعی نیست. در عوض او پیشنهاد می‌کند هدف، افزایش استفاده‌ی ثمربخش از این انرژی در در هر سیستمی است که وارد و خارج می‌شود (آب یا پول).

پول نه خدا و نه شیطان است. بلکه شکلی از انرژی است که تمایل دارد ما را بیشتر به چیزی که هستیم تبدیل کند، چه طمع‌کار باشیم و چه عاشق.”

  • دن میلمان(Dan Millman)، قهرمان جهان 1946

 

داستان ژاپنی بهشت و جهنم : استعاره‌ای برای آنچه روی زمین ممکن است

این داستانی است که من در کتابی مربوط به آیکیدو – ورزش رزمی مشهور صلح – خواندم.

این داستان قدیمی ژاپنی درباره‌ی بهشت و جهنم، استعاره‌ای زیباست از این‌که چگونه می‌توانیم نگاهی همه‌جانبه به پرسش‌های پول، منابع و قدرت داشته باشیم.

این داستان از کلام من است:

روزی روزگاری شاهزاده‌ای پاکدامن می‌میرد. فرشته‌ی نگهبانش به سمتش آمد و گفت:”تو آدم خیلی خوبی بودی – سخاوتمند، پرهیزکار و نسبت به دیگران مهربان. من اینجا هستم تا تو را به بهشت ببرم. اما قبل از آن که به بهشت برویم، می‌توانی یک آرزو کنی.”

شاهزاده کمی فکر کرد و گفت:” می‌خواهم به من جهنم را نشان بدهی.”

در کسری از ثانیه آنها در جهنم بودند و چیزی که او در جهنم دید این بود:

یک میز بزرگ غذا با زیباترین و خوشمزه‌ترین غذاهایی که می‌توان تصور کرد، جلوی همه بود. هرکسی دور میز نشسته بود یک قاشق بلند حدود یک متری داشت که از حد انگشت اشاره تا انگشت کوچک بلندتر بود.

آدم‌هایی که دور میز نشسته بودند به نظر لاغر و نحیف، کلافه و دچار سوءتغذیه بودند. آنها با هم به خاطر غذا می‌جنگیدند و دعوا می‌کردند. و چون هیچ‌یک نمی‌توانستند به دلیل قاشق‌های بلند‌شان سیر شوند، پس زمان خود را با ریختن غذای یکدیگر به زمین با قاشق‌هایشان می‌گذراندند.

آنها این میز زیبای غذا را داشتند و هیچ‌کس نمی‌توانست از آن لذتی ببرد.

این جهنم بود.

بعد فرشته شاهزاده را به بهشت برد.

در جلوی آنها هم یک میز بزرگ غذا با زیباترین و خوشمزه‌ترین غذاهایی که می‌توان تصور کرد، بود. هرکسی دور میز نشسته بود یک قاشق بلند حدود یک متری داشت که از حد انگشت اشاره تا انگشت کوچک بلندتر بود.

آدم‌هایی که دور میز نشسته بودند به نظر سیر و خوشحال می‌رسیدند.

آنها از مشارکت با هم و گفت‌وگوی خوبی که داشتند لذت می‌بردند.

چون هیچ‌کس خودش به دلیل قاشق‌های بلند غذا نمی‌خورد، بلکه آنها به همدیگر غذا می‌دادند.

این بهشت بود.

از شما می‌خواهم تا لحظه‌ای متوجه اهمیت این استعاره شوید. آیا شبیه زمین امروزمان نیست؟ چه تفاوتی می‌تواند داشته باشد؟ آیا ممکن هست؟

راهبردهای ارتباط بدون خشونت برای مدیریت پول

در زیر مرور مختصری بر اساس گردآوری اطلاعات از تمرین‌های جامع همسو با ارتباط بدون خشونت برای کار با پول خواهیم داشت.

در سطح کلان شروع خواهیم کرد و بعد بیشتر به سطوح فردی و بین فردی می‌پردازیم.

راهبردهای کلان

روش‌های زیادی وجود دارد تا بتوانیم پول را بیشتر در خدمت زندگی و نه با روش‌های دورکننده از زندگی استفاده کنیم.

در سطح سیستماتیک مثالی می‌زنم: درونی کردن اثرات خارجی که می‌تواند هزینه‌ها را نزدیک‌تر به هزینه‌ی واقعی چیزها انعکاس دهد.

در سطح کلان من پیشرفت سایر شاخص‌های اقتصادی نظیر اقتصاد پایدار و اقتصاد پابرهنه‌ها (Manfred Max Neef) را مشاهده می‌کنم.

یک تشابه بین این دو برخورد این است که هردو از جامعه رشد محور و مصرف‌گرا فاصله گرفته‌اند و اقتصاد را به عنوان نیرویی برای برآورده کردن نیازهای انسانی بازتعریف کرده‌اند.

اگرچه این موضوع فراتر از این مقاله است که بخواهد در راهبردهای کلان عمیق شود.

و در سطح فردی چطور؟

راهبردهای خُرد

در زیر مجموعه‌ای از کارهایی است که من در سطح شخصی و کسب و کارم انجام می‌دهم.

 

هیچ‌کس به خاطر عدم موجودی رد نمی‌شود.

برای 20 سال تقریباً تمام موارد آگهی و فروش کارگاه‌ها و رویدادهای من، حاوی یک پیام بودند: “هیچ‌کس به خاطر عدم موجودی رد نمی‌شود.” این پیام اطمینان می‌داد که پیشنهادهای من برای تمام کسانی که نمی‌توانند از عهده‌ی پرداخت مالی برآیند، قابل دسترسی است.

آیا کسی بود که امکان پرداخت داشت و از این رویکرد سوءاستفاده کرد؟ شاید. آیا برای من مهم است؟ نه واقعاً. چرا؟ آنها شاید اصلاً در کارگاه‌ها شرکت نکردند، ممکن است چیز باارزشی را گرفته باشند و شاید این روش برخورد را درنظر بگیرند؛ و در نهایت این کارمای آنهاست و نه من. من عمیقاً بر این باورم که ناراستی آنها به خودشان بیشتر صدمه می‌زند.

این کار به من آسیب می‌زند. ولی تخمین می‌زنم این افراد 1 درصد یا کمتر از شرکت‌کنندگان هستند.

این ارزشی قوی برای من است که افرادی با توان مالی کم بتوانند در کارگاه‌هایم شرکت کنند و بنابراین این استراتژی را حفظ کرده‌ام.

گاهی واژه‌ها ممکن است متفاوت باشند:”اگر نیاز به حمایت مالی دارید، تماس بگیرید.”

در طول سال‌ها افراد زیادی تماس گرفته‌اند و گفته‌اند نمی‌توانند هزینه‌ی اعلام شده را پرداخت کنند.

اولین سوال من در این موارد معمولاً این است:”خب، چه چیزی را می‌توانی پرداخت کنی؟” – با این علم که من به میزانی که آنها به من می‌گویند، بله می‌گویم.

مواجهه‌های دیگری را هم داشته‌ام که شامل کدهای تخفیف و “دانا” می‌شود.

نکته‌ی اصلی:

من سخت تلاش کرده‌ام تا مطمئن شوم مبلغ نمایش داده شده در کارگاه‌های پیشنهادی‌ام، به جای این‌که درخواست آمرانه باشد، یک تقاضا است.

 سخاوت طبیعی یا دانا

من خیلی از کلاس‌ها و کارگاه‌هایم را به وسیله‌ی دانا(DANA) پیشنهاد می‌کنم – ( در زبان سانسکریت دانا تلفظ می‌شود) – که تقریباً ترجمه می‌شود به کالایی که هدیه یا به طور طبیعی بخشش می‌شود.

در این موارد من به آدم‌ها اجازه می‌دهم هزینه‌ی کارگاه را خودشان انتخاب کنند که شامل مبلغ صفر هم می‌شود.

آیا این کار از نظر مالی به من کمک می‌کند یا آسیب می‌زند؟ سخت می‌توان گفت.

ابتدای این سال من کارگاهی آموزشی با پرداخت دانا گذاشتم که بیش از 100 شرکت‌کننده داشت. افراد زیادی هیچ پرداختی نداشتند در حالی‌که تعداد کمتری بیشتر از چیزی که من گفته بودم پرداخت کردند.

وقتی من چیزی را به این روش پیشنهاد می‌کنم، می‌خواهم مطمئن باشم که از نظر مالی می‌توانم آن تاثیر را با وجود آن چه که شرکت‌کنندگان انتخاب می‌کنند انجام دهند، جذب کنم.

ضوابط اهدای پول

در بسیاری از موقعیت‌ها که انتخاب می‌کنم تا از مواجهه‌ی دانا استفاده کنم، چه برای کلاس باشد و چه برای یک فرآیند کوچینگ فردی –قبل از این‌که افراد اهدای پول داشته باشند، من ملاک‌هایی برای درنظرگرفتن به آنها می‌دهم.

من این ملاک‌ها را به شما هم می‌دهم، چرا که ممکن است فکر کردن در موردشان کمک‌‎کننده باشد.

شواهد من می‌گوید:

” شما ممکن است قبل، حین یا بعد از مراسمی اهدای پول داشته باشید. پیش از انتخاب مقدار پول برای مشارکت، خواهش می‌کنم معیارهای زیر را درنظر بگیرید:

  • چه میزان نیازهای شما برآورده شده یا برآورده خواهد شد؟
  • موقعیت مالی شما چیست؟( برای هرکسی متفاوت است.)
  • چه میزان می‌توانید مشارکت داشته باشید که برایتان خوشایند باشد؟(با کمترین میزان انزجار)
  • مبلغی را انتخاب کنید که برای شما قابل انجام باشد و هم کمی قابلیت انعطاف داشته باشد؛ در نتیجه حس کنید که در این ترم سرمایه‌گذاری کرده‌اید. این حس سرمایه‌گذاری کردن مهم است.
  • تا چه میزانی دوست دارید از این کار حمایت کنید؟

با گفتن این معیارها به افراد برای این‌که فکر کنند، آنها بیشتر تمایل پیدا می‌کنند تا یک تصمیم آگاهانه بگیرند که حسی خوب در هردوی ما ایجاد می‌کند.

کپه پول: یک بازی درآمدی مشارکتی

در پایان یک بازی وجود دارد که تعدادی از افرادی که در شبکه‌ی ارتباطی من هستند، آن را بازی می‌کنند. دقیق نمی‌دانم اصل بازی از کجاست، ولی فکر می‌کنم از دو نفر از همکارانم آن را شنیدم: دومینیک بارتر(Dominic Barter) و میکی کاشتان(Miki Kashtan).

آخرین باری که من و گروهم “کپه پول” را بازی کردیم، چیزی شبیه این بود:

اول مطمئن بودم که من و گروهم زمانی را برای این فرآیند در کارگاه کنار گذاشتیم.( این خیلی مهم است، چیزی که خودم به سختی یاد گرفتم.)

بعد دور یک کاغذ بزرگ کاهی می‌نشینیم. یک نفر هزینه‌های مالی کارگاه را می‌نویسد: درآمد ناخالص منهای هزینه‌ها به ما سود خالص را می‌دهد. این به ما می‌گوید که چقدر پول برای بازی داریم و در وسط کاغذ نوشته می‌شود.

حالا هرکسی به نوبت پول را به دیگری می‌دهد. اگر من بخواهم میزان مشخصی از پول را به یک نفر بدهم، گوشه‌ای از کاغذ را پاره می‌کنم و مبلغ را روی آن می‌نویسم و به گروه می‌گویم به چه کسی پول را  می‌دهم و چرا. “من از زمان و تلاشی که سوزی برای تبلیغ کارگاه گذاشته، قدردانی می‌کنم و بنابراین 50 دلار به سوزی می‌دهم.

هرکسی می‌تواند به نفر دیگری پول بدهد، حتی به خودشان! در بازی “کپه پول” در واقع سازمان، همان افرادی هستند که پول را به منظور پرداخت هزینه‌های سازمانی یا آماده‌سازی برنامه‌های آینده به یکدیگر می‌دهند.

و هرکسی در دایره می‌تواند پول را از همان فرد گرفته و آن را به شخص دیگری با بیان چرایی آن بدهد. برای نمونه:”من می‌خواهم 10 دلار از سوزی بگیرم و آن را به مارک بدهم تا هزینه‌ی چاپ را که او تقبل کرده بود، تسویه کنم.” آن فرد بعداً 10 دلار را روی یک تکه‌ی جدید کاغذ می‌نویسد، آن را به مارک می‌دهد و تکه کاغذ سوزی از 50 دلار به 40 دلار تغییر می‌کند.

این بازی ادامه دارد تا همه‌ی پول‌ها تقسیم شود و همه هم احساس رضایت داشته باشند.

دو کلید اصلی این تمرین: تمام منابع به شکلی واضح برای همه قابل مشاهده هستند و هر فرد نوبت مساوی برای ابراز این موضوع را دارد که فکر می‌کند منابع کجا باید بروند.

چون پول اغلب یک موضوع چالش‌برانگیز است، این بازی می‌تواند کمی حس معذبی داشته باشد. و فضایی بی‌نقص برای افراد فراهم می‌کند تا مهارت‌های ارتباط بدون خشونت خود را برای ابراز مشاهده، احساس، نیاز و تقاضا به کار برند. تا زمانی که از استراتژی این بازی استفاده می‌کنیم تا تصمیم بگیریم پول کجا باید برود، با هم مرتبط هستیم.

وقتی هیچ‌کسی پولی ندارد که بخواهد به فرد دیگری بدهد، به نظر می‌رسد که نیازهای همه برآورده شده است: بازی تمام شده است – برای رویداد بعد از تقسیم پول تصمیم‌گیری می‌شود.

جمع‌بندی

پول موضوعی گیج‌کننده و از نظر عاطفی حساس است که قابل درک است.

از آنجایی که پول به خودی خود خنثی است، مردم از آن برای چیزهای خوب( کارهایی که نیازها را برآورده می‌کند) یا چیزهای مریض (کارهایی که برعلیه نیازهاست) استفاده می‌کنند. بعضی از این کارها در حیطه‌ی زندگی شخصی است، یا در حوزه‌ی روابط دوستی یا فامیلی، و برخی از این استراتژی‌ها در سطح سیستم‌ها و ساختارهاست.

نکته‌ی کلیدی این است که پول نیاز نیست. پول یک راهبرد است. اما چون یک راهبرد فوق ممتاز است به راحتی می‌توان روی آن خیلی حساب کرد.

با این حال پول راهبردی است که ما می‌توانیم استفاده کنیم – مثل آب برای سیستم‌های طبیعی – تا زندگی را غنی کنیم.

آنها مرا دیوانه فرض می‌کنند چون حاضر نیستم روزهایم را به طلا بفروشم، و من آنها را دیوانه فرض می‌کنم چون فکر می‌کنند روزهای من قیمت دارند.” – خلیل جبران(Kahlil Gibran)، نویسنده و شاعر لبنانی – آمریکایی

فقط زمانی که آخرین درخت خشک شود، آخرین رودخانه مسموم شود، آخرین ماهی گرفته شود، ما می‌فهمیم که نمی‌توانیم پول را بخوریم. ” – کری ایندین پروورب (Cree Indian Proverb)

 مارشال روزنبرگ با ارتباط بدون خشونت و پول

دکتر روزنبرگ چالش‌های فرهنگی و فردی زیادی را که مرتبط با پول بود دید.

همانطور که ارتباط بدون خشونت را گسترش می‌داد، متوجه شد که پرداخت برای بعضی چیزها، اغلب یک درخواست آمرانه است. “این مبلغ است، یا آن را پرداخت کنید یا بروید. اگر می‌توانید پرداخت کنید که خیلی خوب است. اگر نه، اینجا را ترک کنید.

او برای این موضوع که چطور برای پول درخواست کنیم تا به جای درخواست آمرانه، یک تقاضا باشد؛ تلاش زیادی کرد. چون حتی بعد از این‌که از سمت درخواست‌کننده واضح است که این تقاضا است، با این وجود مردم آن را درخواست آمرانه می‌شنوند.

مارشال روزنبرگ تجربه‌های متعددی از این‌که چگونه آگاهی ارتباط بدون خشونت را به درخواست پول بیاوریم، داشت.

او با من  یک مکالمه‌ی شخصی را درمیان گذاشت از این‌که مردم در روزهای نخست ارتباط بدون خشونت چقدر سخت آن را می‌فهمیدند؛ و با این‌که او نیازهای مالی داشت، هیچ مبلغی برای کارگاه‌های خود دریافت نمی‌کرد.

متاسفانه در نهایت او به اینجا رسید که باید برای نیازش مکالمه‌های زیادی با افراد داشته باشد که همین انرژی زیادی از او می‌گرفت. پس از آن به بعد کارگاه‌هایش یک برچسب قیمت داشت که او آن را به عنوان تقاضا درنظر می‌گرفت. فقط در صورت نیاز با افراد وارد مذاکره می‌شد یا آن را به فرد هماهنگ‌کننده‌ی کارگاه واگذار می‌کرد.

با این حال روح تبادل پول بین دست‌ها فقط به عنوان هدیه در بسیاری از شبکه‌های ارتباط بدون خشونت، هنوز خیلی آرمان‌گرایانه است.

برای نگرش ما و استفاده از پول در راستای آگاهی ارتباط بدون خشونت، به توده‌ای از مردم نیاز داریم که در این باره کار کنند و به دیگران یاد دهند که چگونه این کار را انجام دهند.

پول مشکل نیست. مشکل در هدفی است که نسبت به پول در نظر گرفته می‌شود، و نیتی که پول با آن دریافت و پرداخت می‌شود.

  • مارشال روزنبرگ(Marshall Rosenberg)

نویسنده :آلن رافائل سید (Alan Rafael Seid) – مربی بین‌المللی مرکز NVC

مترجم: فرح(فاطمه) عباسی سیر

منبع:

https://nonviolentcommunication.com/learn-nonviolent-communication/nvc-money

نمایش بیشتر

2 دیدگاه

  1. سلام
    چه خوب که این درگاه (سایت) را ساختین
    امیدوارم بتونیم از مطالب جذابی که می گذارید، مثل همین متن، بهره ببریم
    شاد و موفق و سالم باشید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *