
قابل توجه همهی والدین و معلمان
همهی معلمها میدانند زورگویی خارج از دید آنها اتفاق میافتد.
بعدازظهر آخرین روز هفته، معلم دختر من به دانشآموزانش میگوید تا برگهای برداشته و نام چهار نفری را که در طول هفته گذشته دوست داشتند کنارشان بنشیند را بنویسند. همچنین از آنها میخواهد تا یک دانش آموز را که فکر میکنند در طول هفته استثنایی بوده ؛ معرفی کنند. تمام برگهها به صورت مخفی جمعآوری میشود. بعد از اینکه دانشآموزان به منزل میروند، معلم برگهها را جلوی خود چیده و آنها را مطالعه میکند. با این مطالعه میخواهد الگویی را به دست آورد.
- چه کسی در کلاس است که هیچکس نمیخواهد با او بنشیند؟
- چه کسی نمیداند که به این سوال چه جوابی بدهد؟
- چه کسی تا به حال معرفی نشده است؟
- چه کسی در هفتههای گذشته دوستان زیادی داشته و این هفته هیچ دوستی نداشته است؟
معلم دخترم دنبال این نیست که ببیند کدام دانشآموز در کلاسش موفق و استثنایی است. بلکه او دنبال تنهاترین دانشآموز است. او میخواهد دانشآموزی را پیدا کند که برای ارتباط با دیگر بچهها مسئله دارد. او کوچولوهایی را تشخیص میدهد که در روابط اجتماعی کلاس نادیده گرفته میشوند. او کشف میکند که چه هدیههای باارزشی توسط همسالان خویش مورد توجه قرار نمیگیرند. او همچنین اسم بچههایی را که قلدری میکنند و آنهایی که تحتتاثیر این قلدری قرار میگیرند را به دیوار میزند.
به نظر میرسد او کلاسش را اسکن میکند تا ببیند چه چیزهایی در زیر سطح جریان دارد و در قلب دانشآموزانش چه میگذرد. این کار مانند استخراج طلاست؛ طلاهایی که در خاک، ریز بوده و به کمکی کوچک نیاز دارند؛ به بزرگسالانی که به درون آنها قدم بگذارند و به آنها بیاموزند که چگونه دوست بسازند، چگونه از دیگران تقاضا کنند با آنها بازی کنند، چگونه به یک گروه بپیوندند یا چگونه هدیههایشان را با یکدیگر سهیم شوند.
و این کار از قلدری و زورگویی جلوگیری میکند. چرا که همهی معلمها میدانند زورگویی خارج از دید آنها اتفاق میافتد و معمولاً بچههایی را که روی آنها قلدری میشود، میترسانند تا مبادا چیزی را بازگو کنند. ولی همانگونه که این معلم میگوید صداقت از آن برگههای کوچک که در آنها امنیت و رازداری وجود دارد، استخراج میشود.
این زن بینظیر میداند که خشونت با قطع ارتباط شروع میشود. میداند که تمام خشونتهای بیرونی از تنهایی درونی نشات میگیرند. او میداند کودکانی که مورد توجه قرار نمیگیرند، سرانجام به هرچیزی که به آنها توجه کند؛ پناه خواهند برد.
و اینگونه او تصمیم گرفت تا همیشه و خیلی زود با خشونت بجنگد. کاری که این معلم در کلاس خالیاش و با مطالعه این لیستها انجام می دهد، نجات زندگیهاست. او زندگیها را نجات میدهد و این کار را به وسیلهی سیستمی انجام میدهد که ریاضیدانها آن را به خوبی میدانند:
هرچیزی، حتی محبت و احساس تعلق، برای خود الگویی دارد.
و او این الگوها را به وسیلهی این لیستها پیدا کرد: او کدهای قطع ارتباط را میشکست و سپس کمکی را که بچههای تنها به آن نیاز داشتند، به آنها میداد. این روش او برای زندگیاش بود: بررسی الگوهای عشق و تنهایی! ورود به آنها هرروز و نشان دادن خط سیر آن به دنیا!
جنگجویان یاد بگیرید. شما اولین پاسخگو هستید. در خط مقدم، قطع ارتباط را تشخیص میدهید و بهترین و تنها امید برای یک جهان بهترید. کاری که شما در کلاستان انجام میدهید، وقتی هیچ چشمی شما را نگاه نمیکند، بیشترین امید ماست.
