
خیلیها از احساس و فکر من دربارهی حوادث اسرائیل – فلسطین پرسیدهاند.
همانطور که میتوانید حدس بزنید عمیقاً با آنچه در حال وقوع است متاثر و درگیر شدهام. خانوادهی من در اسرائیل زندگی
میکنند و خیلی از دوستان نزدیک و آشنایانم تحت تاثیر جنگ قرار گرفتهاند.
از این گذشته اسرائیل جایی است که بزرگ شدهام ( تا 24 سالگی)؛ و همین باعث میشود در قلبم خیلی عزیز باشد.
دیگران میخواهند بدانند “ارتباط بدون خشونت” در مورد این مسئله چه میگوید، چه اقدامی میتواند انجام دهد و آیا امیدی به آن هست؟
احساس و فکر من در مورد مسئله اسرائیل – فلسطین این است:
شوک و دلشکستگی
چند هفته طول کشید تا من اخبار را هضم کنم – عکسها و موقعیت جدیدی که خود را در آن دیدیم و تاثیری که داشت، درد عظیمی که تحمیل شد، از دست دادن بیاندازهی امنیت برای خیلی از آدمها، شکاف عمیقی که در اعتماد ایجاد شد، و آسیبهایی که در نسلهای متوالی طنین میاندازد.
ناامیدی و امیدواری
- تنها چند دقیقه لازم است تا آسیبی به وجود آید و نسلها لازم است بگذرند تا آن آسیب التیام یابد. تنها چند دقیقه برای از بین بردن اعتماد لازم است و سالها نیاز است تا دوباره اعتماد ساخته شود.
- بزرگترین منبع ناامیدی که با آن مرتبط شدم، شیوهای بود که مردم (اسرائیلیها، فلسطینیها و همهی مردم جهان) در مورد این موضوع حرف میزنند. این نقطهای است که آرزو دارم در این متن روی آن بیشتر تمرکز کنم.
آرزو میکنم در این نوشته بتوانم به اندازهی یک قطره برای پیشی گرفتن از دوقطبیسازی و پیدا کردن آنچه زیر نظرات مختلف پنهان است، مشارکت کنم؛ تا به عنوان یک انسان که به طور طبیعی از دیگران مراقبت میکند، این ارزش را محقق سازم.
میدانم که قطرهها جلوی افتادن بمبها را نمیگیرند و آسایش یا صلح را به سرعت مهیا نمیکنند. قطرهها به آرامی در زمین نفوذ میکنند و زندگی را که زیر سطح زمین در جریان است، تغذیه میکنند.
در اخبار و شبکههای مجازی از میلیونها نفر میشنوم که با اعتماد به نفس زیادی در مورد این صحبت میکنند که چه کسی بر حق و چه کسی ناحق است و چه کاری ما باید انجام دهیم.
در حالی که این اعتماد به نفس در همه یکسان است، اما نظرات به شدت با هم متفاوت است. این خیلی عجیب است.
من خود را در میانه یافتم، شهروندی گیج با احساس ناامیدی از خشونتی که در گفتوگوهاست و جامعهی دوقطبی که این گفتوگو به وجود میآورد. این موقعیت برای همکاری و همدلی دردناک است.
منابع خبری من شبکههای مختلفی هستند: الجزیره – CNN – و کانالهای مختلف اسرائیل (از جناحهای چپ تا راست). این نکته که اخبار چگونه به شکلهای مختلفی نمایش داده میشوند، قابل توجه است. پشت جنگی که در جریان است، من جنگ دیگری را مشاهده کردم: مبارزهای برای “جلب نظر عموم مردم”
“عقاید و باورها” اساس خشونت را میسازند. خشونت وقتی اتفاق میافتد که دو طرف روی دو حقیقت متضاد باور داشته باشند. برای مثال یک طرف عقیده دارد که سرزمینی از دیرباز متعلق به اسرائیلیها بوده، در حالیکه طرف دیگر باور دارد همان سرزمین در طول تاریخ متعلق به فلسطینیها بوده است. این مسئله منجر به بنبستی میشود که فقط با جنگی بیپایان و پراز مصیبت میتوان آن مکان را پس گرفت. بیش از 100 سال است که روی این موقعیت بازنده – بازنده پافشاری میشود و آینده هم به همین اندازه تاریک یا حتی شومتر به نظر میرسد. به جای مشارکت در جناحبندی و ایجاد نظرات مختلف، آرزو میکنم پیچیدگی این موقعیت با همدلی بیشتری برای هر دو طرف درک شود.
یک اصل بنیادی که من از مارشال گرفتم این است که وقتی یک نفر درد زیادی دارد، نمیتواند درد دیگری را درک کند یا با آن همدلی کند. هم اسرائیلیها و هم فلسطینیها در حال حاضر آن قدر رنج زیادی دارند که نمیتوانند درد بیپایان طرف مقابل را تشخیص دهند یا با آن همدلی کنند. امیدوارم جامعهی جهانی به جای سوخت رساندن به این آتش با نظرات اضافی، هر دو طرف را با همدلی در آغوش بگیرد و درک کند که این داستان بیش از آن بغرنج است که بتوان تشخیص داد چه کسی قربانی و چه کسی ظالم است. همانطور که یوآل نوآ هراری (Yuval Noah Harari) – مورخ – میگوید:”در بسیاری از موارد در تاریخ، هردو طرف همزمان هم قربانی و هم جانی هستیم.”
و – و
مردمی که در اسرائیل و فلسطین زندگی میکنند در موقعیت سختی گرفتار شدهاند که سالها قبل، پیش از آنکه به دنیا بیایند، شروع شده و هیچ چشماندازی برای خروج از آن وجود ندارد.
در این مبارزه ورای آن که چه کسی حق و چه کسی باطل است، من میخواهم فریاد بزنم:”اسرائیلیها و فلسطینیها، شما هر دو بر حق هستید.”
اینجا میخواهم کمک کنم تا با هردو طرف مرتبط شویم، هرچند که کامل نباشد.
از آنجایی که این موضوع درد زیادی برای بسیاری از ما میآورد، برای شروع پنج نکتهی مهم را یادآوری میکنم:
- نوشتن موارد زیر برای من ترسناک است، با دانستن این نکته که افراد زیادی احتمالاً حس خشم یا قضاوت نسبت به من خواهند داشت. به من برچسب خائن، سادهلوح، ناگاهآآگاه، یا فقط “اشتباه” به دیدگاهم خواهند زد. به هرحال انتخاب میکنم این متن را از روی صداقت با شما در میان بگذارم و آرزویم مشاهده و رفتار انسانی به عنوان یک انسان است.
- اگر شما عمیقاً درگیر درد یک طرف شدهاید، لطفاً از خواندن ادامهی متن در مورد درد طرف دیگر خودداری کنید. ( مگر اینکه حقیقتاً آمادهی درگیرشدن با آن باشید.) وقتی خودتان درد داشته باشید، امکان همدلی با طرف مقابل را که نمایندهی الگوی رفتاری برای شماست، ندارید. چرا که اگر بدون آمادگی این متن را بخوانید، فقط آسیب خود را تشدید میکنید.
- تمام چیزی که در زیر نوشتهام، هیچ اقدامی از هر دو طرف را تایید نمیکند. من عمیقاً از انتخاب هر اقدام خشونتبار به عنوان راهی برای تحقق نیازها غمگین میشوم و برای آن بسیار دغدغه دارم. نه تنها برای هزینههای مستقیم زیادی که برای همهی آنهایی که درگیر میشوند، دارد؛ بلکه در مورد این حقیقت ساده که خشونت در طولانیمدت، نتیجهی معکوس میدهد. خشونت تمایل دارد تا هر نیازی را که سعی میکند محقق سازد، در طولانیمدت شکست دهد. در عوض نوشتهی زیر تلاشی است برای ارتباط با چالشهای عمیق انسانی و دردهایی که هر دو طرف تجربه کردهاند.
- چیزی که نوشتهام بسیار ناکامل و مبهم است. این فقط جستوجویی ابتدایی برای پذیرش پیچیدگی و گسترش همدلی برای همه است. پیشبینی میکنم هر خوانندهای ممکن است بخواهد چیزی را اصلاح کند یا بخشهای دیگری را اضافه کند. آرزوی من برای همهی شما خوانندگان این است که در جرح و تعدیل این متن یا گسترش آن مشارکت کنید تا زمانی بتوانیم کتابی جامع و مناسب برای مربیان در مدارس به وجود آوریم با عنوان:”اسرائیلیها، فلسطینیها و مردم جهان”
- در مورد حقایق، بعضی از شما ممکن است فکر کنید “این حقایق درست نیستند یا سرسریاند.” من در تلویزیون و شبکههای اجتماعی متخصصانی را دیدهام که تلاش میکنند یکدیگر را متقاعد کنند که “حقیقت درست کدام است.” صادقانه در تمام رویدادهایی که در آنها به من اشاره شده است، آنجا نبودم. در اغلب موارد حتی هنوز به دنیا نیامده بودم، بنابراین هیچ نظری ندارم. این موضوع را به مورخان واگذار میکنم تا در اینباره بحث کنند که حقایق واقعی کدامند. در حالی که تلاش میکنم اطلاعاتی از منابع مختلف جمعآوری کنم و اعتبار آنها را تا حد ممکن مشخص کنم، هنوز نشانی در مورد حقیقت ندارم.
- این متن آگاهانه روی “رنج افراد” تمرکز میکند و نه این مطلب که “چه کسی بیشتر رنج میبرد“. من در تجربهام به عنوان یک میانجی، به این درک رسیدهام که صلح با دیدگاه بیعدالتی ایجاد نمیشود، بلکه با درک همدلانهای از درد فرد و نیازهایش به وجود میآید. اگر تو این متن را میخوانی، تشویقت میکنم از صندلی قضاوت دور شوی و در عوض درد و رنج هردو طرف و دیدگاههایشان را لمس کنی.
چون من با طرف اسرائیلی آشناترم، پس با فلسطین شروع میکنم و بعد با اسرائیل ادامه میدهم:
♥♥♥ فلسطین، اینجا تلاش خاضعانهی من برای صدا بخشیدن به لحظههایی است که تو تجربه کردی:
تاکنون 75 سال از بلای سال 1948 گذشته است، زمانی که پدربزرگ و مادربزرگهای شما به زور جابهجا شدند؛ چه به زور از خانههایشان رانده شدند، چه کشته شدند. شما در چادرهای آوارگان قرار داده شدید، به خانههایتان قفل زده شد، با امید به اینکه روزی برگردید … 75 سال گذشت و کلیدها پوسیده شدند.
55 سال از زمانی میگذرد که در غزه و کرانه باختری بدون هیچیک از حقوق اولیه انسانی و با حداقل مراقبت زندگی میکنید. مهاجرین به دستاندازی به سرزمینهای شما ادامه میدهند با این ژست که روزانه از امنیت شما دفاع میکنند. یک دیوار جلوی خانههای شما سر برآورده است که شما را از سرزمینتان، همسایههایتان و خانوادهتان جدا میکند.
سربازان میتوانند بدون هیچ اجازهای وارد خانههایتان شوند و فرزندانتان را به زندان ببرند. شما تقلا میکنید تا ساعت 5 صبح به کار برسید؛ از بازرسیها رد شوید، خطوط بیانتها را با صبوری رد کنید، بدون اطمینان از اینکه آیا امروز به محل کارتان خواهید رسید یا نه؟ زندگی شما در دستان یک سرباز 19 ساله است. سلامت شما بستگی به خلق و خوی او، ارزشهای اخلاقیاش و حسن نیت او در آن روز دارد. شما حقارتهای مداومی را تحمل کردهاید، که حسی از انزجار را در شما به وجود آورده است.
در غزه بعضیها از دو طرف تحت ستم قرار گرفتهاند: هم از طرف حماس و هم از طرف اسرائیلیها.
هواپیماها روی شهرتان بمب میریزند. آدمهای کمی در جهان میتوانند احساس شما را از انفجار بمب نزدیک اتاق خوابتان در نیمه شب، و حسی که از بوها و صداها و عواطفی که به وجود میآورد، درک کنند. اینکه شاهد باشید همان همسایهای که صبح به او سلام کردهاید، همان دوستی که قهوهتان را با او خوردهاید، یا خویشانی که از زمان تولد آنها را میشناسید، ببینید فوت کردهاند، مجروح شدهاند، یا با روانی رنجور بین خرابهها نشستهاند.
شما تعداد فوتیها را در روزنامهها میخوانید، این آمار را بین اسرائیلیها و فلسطینیها مقایسه میکنید، تعداد کودکانی که فوت کردهاند … و به نتیجهای که میرسید: زندگی شما اهمیت کمتری دارد. دنیای غرب برایش اهمیتی ندارد. شما تنها، بدون محافظت، بدون پشتیبانی و بدون توجه ماندهاید. زندگی به قدری وحشتناک شده که راهی برای زندگی کردن نیست. با این حال شما در تمام عمرتان آن را تحمل میکنید.
شما تلاش میکنید تا صدای خود را بلند کنید، فریاد بزنید، حقوق اولیهی خود را برای زندگی، برای آزادی، برای تمامیت، برای هویت، برای عدالت طلب کنید. اما چه قدرتی دارید؟ چگونه برای وجودتان میجنگید وقتی فقط سنگی جلوی تانکی میاندازید؟ یا فقط بمب دستسازی در مقابل هواپیماهای جنگی فوق مدرن دارید؟ خروش شما شنیده میشود. بعد به شما برچسب “تروریست” میزنند و به نام قوانین دنیای غرب، فریاد اعتراض شما را ساکت میکنند. چگونه شما میتوانید شنیده شوید؟ چگونه حقوقتان مراعات میشود؟
و امروز یک مهاجرت دیگر. یک میلیون و نیم پناهنده. دوباره همان آسیبها مجدد تکرار میشود. شما از خانه و تمام آنچه ساختهاید، رانده شدهاید، بدون آب تمیز، بدون غذا و خواب در چادرهایی کنار خیابان بدون حتی توالت. این زمان شما حتی کلید ندارید، چون دیگر خانهای وجود ندارد که به آن برگردید.
شما سرزمینتان را دوست دارید، زمین آن، درختها، انجیرها، لیموها، پرتقالها، و تاریخ آن. عاشق فرزندانتان و تبار خود هستید. پدربزرگها و مادربزرگهای خود را به یاد دارید، و این درد را با خودتان حمل میکنید. پایانی بر اشکهای شما نیست چون میدانید این کابوسهای شبانه ادامه دارند. حتی آرزوی زندگی و تداوم امنیت یا صلح، آوازی از آهنگی قدیمی است. شما نیاز به دستی حمایتگر دارید. نیاز به کسی که شما را ببیند. درکتان کند. حمایتتان کند. نجاتتان دهد.
اسرائیل ♥♥♥ اینجا تلاش خاضعانهی من برای صدا بخشیدن به لحظههایی است که تجربه کردهای:
در صبح زود یک شنبهی آرام، آنها وارد خانهی شما شدند. کشتند، به گروگان بردند، تجاوز کردند. تو را، خانوادهات و کودکان و همسرت را به وحشتناکترین شیوههای قابل تصور شکنجه دادند. همهی اینها در حالی بود که جنگجوهای حماس میخندیدند، جشن گرفته بودند و برای این ضربهی وحشتناک، خوشحالی میکردند. تو آنها را میشنیدی که آشکارا میگفتند بالاترین هدفشان خراب کردن کشورت و کشتن تو است.
متاسفانه تو هم نیاز داشتی تا از زندگیات، خانوادهات و حق حیاتت دفاع کنی. تو نیاز داشتی هرکاری بکنی تا بتوانی اطمینان داشته باشی که چنین جنایاتی دیگر هرگز اتفاق نمیافتد.
و توی لعنتی آن قدر وحشت کرده بودی که خودت هم دوباره حمله کردی، و این چیزی است که از سال 1988 (در انتفاضه) همچنان اتفاق افتاده است، در سال 1973 (توسط مصر)، در سال 1967 (توسط مصر، سوریه و اردن)، در سال 1948 (توسط مصر، سوریه، اردن، عراق و فلسطین)، در سال 1939 (هولوکاست) و در سال 1881 ( قتلعام در اروپای شرقی).
شنیدن اقدامات ضدیهودی که در سراسر جهان اتفاق افتاده، تو را به این نتیجه رسانده: هیچ جای دیگری جز اسرائیل، من در امان نیستم.
کل زندگی تو با ترس تباه شده است – ترس از کشته شدن؛ وقتی در خیابان قدم میزنی؛ چرا که ممکن است اتوبوسی منفجر شود؛ یا در یک رستوران با تهدید اسلحه یا حملهی چاقو مواجه شوی. این ترسها در عمق وجودت نهادینه شده است.
تو میخواهی جهان بداند که تو میجنگی تا از خودت دفاع کنی، نه اینکه جنگطلبی!
تو با دست خالی و عرق جبین، جایی برای قبیلهات(یهود) ساختی تا امن زندگی کند. جایی که بعد از اینکه 2000 سال متفرق شده بودید، میتوانی حس تعلق به جامعهات را پیدا کنی. هنوز بعد از چیزهایی که از سر گذراندی (مانند هولوکاست) خودت را دوباره در همان وضعیت میبینی: جامعهای کوچک که از همه طرف در خصومتی تهدیدکنندهی زندگی، محاصره شده است. از جنوب (غزه و بیشتر یمن)، از شرق (کرانه باختری و بیشتر ایران)، از شمال(لبنان و سوریه).
تو امیدوار بودی سرزمینی پیدا کنی که آنجا با امنیت زندگی کنی و دوباره خودت را در وحشت از زندگی پیدا کردی. وحشت از اینکه همهی آن ملیتها(اعراب) متحد شوند تا به تو حمله کنند و وجودت را به فنا ببرند. در این شرایط حمایت امریکا از تو نجاتدهنده است، چرا که با وجود چنین کشور کوچکی که هستی، میتوانستی مدتها پیش از نقشه محو شوی.
تو امیدت به صلح را از دست دادی، جایی که اساتید(مانند دکتر کیدار و دیگران) تصریح میکنند اسلام دینی است که تبلیغ میکند تا تمام جهان به آن روی بیاورند؛ و اینکه به صلح به عنوان توافقی موقتی نگاه میشود و نه به عنوان یک هدف اصلی؛ تا زمانی که دشمن به اندازه کافی ضعیف است که بتوان او را شکست داد.
وقتی میشنوی حماس به کودکان آموزش میدهد تا یهودیان را بکشند و بالاترین شکل شادی، مرگ به عنوان “شهید” است (تا بتواند 70 حور و … را در بهشت داشته باشد)،برای رسیدن به آرمانت، احساس ناامیدی و تنهایی میکنی. چرا که از ارزش زندگی به عنوان ارزشی مقدس و گرامی حمایت میکنی.
وقتی میشنوی این اساتید توصیه میکنند که زندگی در خاور میانه نمیتواند به زبان آزادی غربی اتکا کند و باید با زبان محلی آنجا سازگار شود: “فقط با زبان بقای قدرت” و “یک نفر باید قدرت بازدارنده را در دست بگیرد“. این نشان میدهد تنها راهی که تو میتوانی در امان زندگی کنی حذف حماس است، نه به عنوان اینکه به جنگ تمایل داری، بلکه به عنوان ضرورتی برای محافظت از زندگی.
به نظر میرسد بسیاری از مردم جهان بغرنجی این موقعیت را نمیفهمند: تو نمیخواهی شهروندان کشته شوند و هنوز حماس در پرجمعیتترین مناطق جهان وارد عمل میشود، با این نیت که از شهروندان به عنوان سپر انسانی استفاده کند؛ حتی در بیمارستانها، مدارس و مهدکودکها. تو میخواهی از خودت در مقابل آنهایی که میخواهند تو را بکشند، دفاع کنی و در حالیکه تلاش میکنی تا به افراد بیگناه صدمه نزنی، میبینی چارهای نداری جز اینکه به آدمهایی آسیب وارد کنی که نمیخواستی صدمه ببینند. در عوض تو به خاطر جنایات جنگی که مرتکب میشوی، سرزنش میشوی.
تو فقط میخواهی زندگی کنی، در امنیت و در صلح.
امیدواری:
وقتی اعتماد خیلی زیاد از بین برود، به نظر میرسد ترمیم آن به زودی غیرممکن باشد. ولی من به یاد میآورم: تنها 80 سال پیش، آلمانها و یهودیان درگیر بدترین قتلعام تاریخ بودند. و امروز آلمانها و یهودیان دوست هم هستند. اگرچه به نظر غیرممکن میرسد، تاریخ به ما نشان میدهد که حرکت و تغییر همیشه اتفاق میافتد. زندگی بسیار قدرتمند است. زندگی از زندگی حراست میکند و نه مرگ!
من آرزو دارم در سالهای اخیر در غزه قدم میزدم، آنجا ارتباط بدون خشونت یاد میدادم و از درک مردم و فرهنگشان لذت میبردم؛ همانطور که الان در برلین این کارها را میکنم. به علاوه امیدوارم فلسطینیها بتوانند به زودی با امنیت در تلآویو قدم بزنند و از فرصت شناخت اسرائیلیها به عنوان انسان و نه سرباز لذت ببرند.
با تقدیم به زندگی: همدلی، ساخت مهربانانهی اعتماد، ترمیم و صلح؛ این نوشته را با این آهنگ تمام میکنم:
https://youtu.be/XqvKDCP5-xE?si=L58Dy-5KhFXimf2t
یورام Yoram Mosenzon
برگرفته از : https://www.connecting2life.net/story/israel-palestine-and-and
ترجمه : فرح عباسی سیر




