درباره من

دی ماه سوگوار

دادخواهی

پسر حدوداً 25 ساله است. در اروپا بزرگ شده و ساکن است. کار می‌کند و درس می‌خواند. در خانه‌ی مستقل خودش زندگی می‌کند و ماشین دارد. در تولدهایش دختر و پسر با هم می‌رقصند و می‌نوشند. می‌گوید: ” خامنه‌ای مرد خداست و ترامپ شیطان است. ایران دست مرد خداست. شیطان نباید بر او چیره شود.

می‌خواهم بگویم پسرجان مرد خدا بودن ایرادی ندارد. می‌دانی ایراد کجاست؟ آنجا که اگر تو ایران بودی، الان نه کار داشتی و نه دانشگاه … خانه و ماشین برایت رویاهایی بودند دست نیافتنی. اگر ایران بودی برای حقوق اولیه‌ات مثل دانشگاه بدون سهمیه یا پیدا کردن کار بدون رانت دولتی یا حتی خرید مایحتاج اولیه‌ای مانند کفش و لباس به خیابان برای اعتراض آمده بودی و توسط گاردهای همین مرد خدا، خانواده‌ و دوستانت عزادار می‌شدند. زبانم لال ….

پسرجان، خوب است آدم در محیطی امن و با تمام امکانات بنشیند، یوتیوب و تلگرام و هر پلتفرم دیگری را که بخواهد راحت و بدون محدودیت باز کند و بگوید میرفندرسکی، که در کشورش تمام پلتفرم‌های اطلاع‌رسانی را بسته‌اند؛ مرد خداست و دیگری شیطان… راحت است که تو در آن دورها هر نوشیدنی بخواهی برایت فراهم است، و اینجا جوان‌ها برای خوردن یک پیک الکل کور می‌شوند، می‌میرند یا برای یک عمر سلامتی خود را از دست می‌دهند، چون اینجا کشور خداست.  این جمله مطمئناً برای تو هزینه‌ای ندارد، ولی ما اینجا در همین کشور خدا تا بخواهی کشته داده‌ایم و همه هم کودک و جوان … تا فقط به حقوق اولیه‌مان برسیم.

***

زن همسایه پشت فرمان ماشین نشسته و موهایش دور صورت و گردنش ریخته‌اند. کلاهی روی سرش گذاشته تا حجاب پشت فرمان را رعایت کرده باشد. موهایش را هایلایت کرده و آرایش صورتش هم ملیح است. رو به من می‌گوید: “اگر ترامپ و امریکا به ایران بیایند، زامبی‌ها را وارد ایران می‌کنند.” بهتم را که می‌بیند، ادامه می‌دهد:” زامبی‌ها موجودات خیالی هستند ولی هر چیز تخیلی به واقعیت تبدیل شده. مگه نه؟” سرم را به حالت تایید تکان می‌دهم.

زامبی‌ها آنهایی هستند که با خوردن خون کودکان و نوجوانان عمرشان طولانی می‌شود. ملکه الیزابت هم خورده بود. آنها کودکان و نوجوانان را می‌گیرند و در حالت ترس آنها، که هورمون جوانی در خونشان ترشح می‌شود، خون آنها را می‌خورند. ترامپ هم خورده است.” سکوت کرده‌ام و به کوه‌های برف‌اندود جلوی رویم نگاه می‌کنم. زن دوباره ادامه می‌دهد: “ این خامنه‌ای هر چقدر هم بد، ولی شرف داره به …

عکس زنان بی‌حجاب در راهپیمایی 22 بهمن جلوی چشم‌هایم رژه می‌رود. به “سپهر بابا” فکر می‌کنم و همه آنهایی که بی‌رحمانه کشته شدند. به زامبی‌هایی که با ماسک در خیابان‌ها می‌گشتند و با چشم بسته شلیک می‌کردند تا نبینند کدام کودک را می‌کشند. باید پیاده شوم…..

***

در مترو دخترک سطل سنگین گل نرگس را دست گرفته و از این سر مترو به آن سر مترو می‌رود. شاید تنها 10 یا 12 سال از عمرش می‌گذرد. روسری چرک‌مُرد قرمزی سرش است و کنارش پسرکی شاید 4 ساله راه می‌رود که نشانه‌های سوءتغذیه در قد و هیکلش به خوبی نمایان است. مترو خلوت است. زنی با مقنعه و مانتو وارد مترو می‌شود و می‌نشیند. صورت گرد و تپلش را آرایش کرده و چکمه‌اش با کیفش ست شده است. دختر گل‌های نرگسش را نشان می‌دهد و عطر خوشبوی آن را تبلیغ می‌کند. زن قیمت دسته‌گل‌ها را می‌پرسد. دختر می‌گوید:” دسته‌ای صد تومان خاله!

زن جواب می‌دهد: ” من یک ظرف غذا دارم که  اگر بخواهی بیرون بخری 200 هزار تومان قیمتش است. دوتا دسته گل بده من ظرف غذا را می‌دهم.” دختر با درماندگی نگاهش می‌کند. پسرک به زن نگاه می‌کند. دختر می‌گوید: ” غذا را چند خریده‌ای خاله؟” زن با لحنی طلبکارانه می‌گوید: ” از اداره گرفته‌ام. ولی قیمتش بیرون 200 هزار تومن یا بیشتر است.” دختر به پسرک کنارش نگاه می‌کند. مترو به ایستگاه رسیده و من پیاده می‌شوم. دو قدم جلوتر به خودم فحش می‌دهم. چرا تنها اسکناس صد تومانی توی کیفم را توی صورت زنک پرت نکردم؟ چه شد که مقابل این زامبی هیچی نگفتم؟ از چه زمانی زامبی‌ها اطراف‌مان این‌قدر زیاد شدند؟ که از فروش یک غذای رایگان هم به دختر و پسری گرسنه نمی‌گذرند؟ به خودم فحش می‌دهم و پله‌ها را بالا می‌روم.

***

دکترای جامعه‌شناس به برنامه‌ی وزین پانوراما دعوت شده است تا درباره اعتراضات صحبت کند. دکتر آشکار از اعتراضات و سیستم حکومتی ورشکسته از دروغ و فساد می‌گوید و مسئولیت حکومت در کشتار وسیعی که اتفاق افتاده است. کشتاری که هنوز آمار درستی از آن وجود ندارد.

در میانه صحبت ناگهان اشاره می‌کند: “ من مخالف این جنبش‌های عدم خشونت هستم. فکر می‌کنم اگر کسی به کشورت حمله کرد بزن بکشش! دزد آمد توی خانه‌ات، از خودت دفاع کن! من با عدم خشونت و گاندی موافق نیستم. من هوادار مجازات اعدامم. فکر می‌کنم اگر آدمی قاتل زنجیره‌ای هست باید اعدام شود. اصلاً کسی  عمداً نفر دیگری را می‌کشد، باید کشته شود.” و در ادامه توضیح می‌دهد که خون‌خواهی با دادخواهی تفاوت دارد و او طرفدار دادخواهی عاقلانه است و نه خون‌خواهی کور خشمگینانه …

و من فکر می‌کنم همین اعتقاد او چه‌قدر به مبارزه‌ی بدون خشونت نزدیک است و خودش نمی‌داند. کاش بیشتر درباره‌ی مفاهیم بدون خشونت مطالعه داشت و کاش به این صراحت این الگو را رد نمی‌کرد.

***

به خودم فکر می‌کنم که شبیه همان پسرکی شدم که روی زمین چمباتمه زده مقابل نیروهای ضدشورش نشست و سرش را بین زانوهایش گذاشت. آن تنهایی که دچارش شده‌ایم. استیصالی که از زمین و آسمان می‌بارد و زامبی‌هایی که کنارمان راه می‌روند.

 

بهمن 1404

 

نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *