
اگر من آلزایمر گرفتم، دوست دارم خانوادهام این فهرست آرزو را روی دیوار جایی که زندگی میکنم، آویزان کنند. از آنها میخواهم این چیزها را به خاطر داشته باشند:
- هر زمان به اتاقم وارد شدید، خود را معرفی کنید. هرگز از من نپرسید:” میدونی من چه کسی هستم؟” این سوال به من اضطراب میدهد.
- اگر من آلزایمر گرفتم، میخواهم دوستان و خانوادهام واقعیت مرا بپذیرند.
- اگر فکر میکنم همسرم هنوز زنده است، یا فکر میکنم پدر و مادرم شب برای شام پیش ما میآیند، اجازه دهید اینها را باور کنم. من با اینها خوشحالترم.
- اگر آلزایمر گرفتم، با من در مورد اینکه چه چیزی برای من درست است در مقابل چیزی که برای شما درست است، بحث نکنید.
- اگر آلزایمر گرفتم، و نمیدانستم شما چه کسی هستید، این را به خودتان نگیرید. سیر زمان برای من گیجکننده است.
- اگر آلزایمر گرفتم و نتوانستم از قاشق – چنگال استفاده کنم، شروع نکنید به من غذا بدهید. در عوض برایم رژیم غذایی فینگرفود جایگزین کنید و ببینید آیا میتوانم خودم غذا بخورم.
- اگر آلزایمر گرفتم و غمگین یا مضطرب بودم، دستهایم را بگیرید و به من گوش فرادهید. به من نگویید که احساسهایم بیپایه و اساس هستند.
- اگر آلزایمر گرفتم، با من مثل یک کودک رفتار نکنید. با من مانند بزرگسالی که هستم، گفتوگو کنید.
- اگر آلزایمر گرفتم، هنوز میخواهم از چیزهایی که همیشه از آنها لذت میبردم، لذت ببرم. به من کمک کنید تا راهی برای ورزش کردن، خواندن و دیدن دوستانم پیدا کنم.
- اگر آلزایمر گرفتم، از من بخواهید تا داستانی از گذشتهی خودم برایتان تعریف کنم.
- اگر آلزایمر گرفتم و بیقرار شدم، زمان بگذارید تا متوجه شوید چه چیزی مرا آزار داده است.
- اگر آلزایمر گرفتم، با من به گونهای رفتار کنید که دوست دارید با خودتان رفتار شود.
- اگر آلزایمر گرفتم، اطمینان پیدا کنید که در خانه به قدر کافی میان وعده وجود دارد. چرا که اگر چیزی نخورم، عصبانی میشوم و اگر آلزایمر داشته باشم، برای توضیح آنچه نیاز دارم، به مشکل برمیخورم.
- اگر آلزایمر گرفتم، در مورد من طوری صحبت نکنید انگار در اتاق نیستم.
- اگر آلزایمر گرفتم، اگر نمیتوانید 24 ساعت در روز و هفت روز هفته از من مراقبت کنید، دچار احساس گناه نشوید. این تقصیر شما نیست و شما بهترین کاری را که میتوانستید انجام دادید. فردی را پیدا کنید که میتواند به شما کمک کند یا جای خوبی را انتخاب کنید تا من آنجا زندگی کنم.
- اگر آلزایمر گرفتم و در یک مرکز مراقبت نگهداری شدم، زیاد به دیدنم بیایید.
- اگر آلزایمر گرفتم، از اینکه اسمها، مکانها یا مراسم را با هم اشتباه گرفتم، آشفته نشوید. نفس عمیقی بکشید. این تقصیر من نیست.
- اگر آلزایمر گرفتم، مطمئن باشید همیشه موسیقیهای دلخواهم را با گوشی میشنوم.
- اگر آلزایمر گرفتم، دوست دارم وسایل را بردارم و با خودم به اطراف حمل کنم. به من کمک کنید تا آنها را به جای اصلی خود برگردانم.
- اگر آلزایمر گرفتم، مرا از مهمانیها و دورهمیهای خانوادگی حذف نکنید.
- اگر آلزایمر گرفتم، بدانید که هنوز دوست دارم آغوش و خندهی زیاد بگیرم.
- اگر آلزایمر گرفتم، به خاطر داشته باشید که من هنوز همان کسی هستم که شما او را میشناختید و دوستش داشتید.
اگر شما از فردی مبتلا به آلزایمر مراقبت میکنید، او را هر روز بیشتر و بیشتر از دست میدهید. وقتی تشخیص میگیرند، وقتی به مراحل مختلف میرسند، وقتی به درمان نیاز پیدا میکنند، و وقتی دنیا را ترک میکنند.
این بیماری “طولانیترین خداحافظی” نامیده میشود. چرا که مغز آرامآرام میمیرد. آنها از نظر جسمی تغییر میکنند و بتدریج کسانی را که دوستشان داشتهاند، فراموش میکنند. این فرآیند با بستری شدن در تخت، حرکت نکردن و چیزی نخوردن به پایان میرسد.
به یاد عمه بانوی عزیزم که با آلزایمر جنگید و با قدردانی از پسر و دختر نازنینش برای مراقبتی که در طول این دوران از عمهجانم داشتند.





بسیار عالی بود. خیلی ممنون از نوشته خوبتون
ممنون از بازخوردتون.