ارتباط بدون خشونت

اگر آلزایمر گرفتم،

فهرست آرزوهایم

اگر من آلزایمر گرفتم، دوست دارم خانواده‌ام این فهرست آرزو را روی دیوار جایی که زندگی می‌کنم، آویزان کنند. از آنها می‌خواهم این‌ چیزها را به خاطر داشته باشند:

  1. هر زمان به اتاقم وارد شدید، خود را معرفی کنید. هرگز از من نپرسید:” می‌دونی من چه کسی هستم؟” این سوال به من اضطراب می‌دهد.
  2. اگر من آلزایمر گرفتم، می‌خواهم دوستان و خانواده‌ام واقعیت مرا بپذیرند.
  3. اگر فکر می‌کنم همسرم هنوز زنده است، یا فکر می‌کنم پدر و مادرم شب برای شام پیش ما می‌آیند، اجازه دهید این‌ها را باور کنم. من با این‌ها خوشحال‌ترم.
  4. اگر آلزایمر گرفتم، با من در مورد این‌که چه چیزی برای من درست است در مقابل چیزی که برای شما درست است، بحث نکنید.
  5. اگر آلزایمر گرفتم، و نمی‌دانستم شما چه کسی هستید، این را به خودتان نگیرید. سیر زمان برای من گیج‌کننده است.
  6. اگر آلزایمر گرفتم و نتوانستم از قاشق – چنگال استفاده کنم، شروع نکنید به من غذا بدهید. در عوض برایم  رژیم غذایی فینگرفود جایگزین کنید و ببینید آیا می‌توانم خودم غذا بخورم.
  7. اگر آلزایمر گرفتم و غمگین یا مضطرب بودم، دست‌هایم را بگیرید و به من گوش فرادهید. به من نگویید که احساس‌هایم بی‌پایه و اساس هستند.
  8. اگر آلزایمر گرفتم، با من مثل یک کودک رفتار نکنید. با من مانند بزرگسالی که هستم، گفت‌وگو کنید.
  9. اگر آلزایمر گرفتم، هنوز می‌خواهم از چیزهایی که همیشه از آنها لذت می‌بردم، لذت ببرم. به من کمک کنید تا راهی برای ورزش کردن، خواندن و دیدن دوستانم پیدا کنم.
  10. اگر آلزایمر گرفتم، از من بخواهید تا داستانی از گذشته‌ی خودم برایتان تعریف کنم.
  11. اگر آلزایمر گرفتم و بی‌قرار شدم، زمان بگذارید تا متوجه شوید چه چیزی مرا آزار داده است.
  12. اگر آلزایمر گرفتم، با من به گونه‌ای رفتار کنید که دوست دارید با خودتان رفتار شود.
  13. اگر آلزایمر گرفتم، اطمینان پیدا کنید که در خانه به قدر کافی میان وعده وجود دارد. چرا که اگر چیزی نخورم، عصبانی می‌شوم و اگر آلزایمر داشته باشم، برای توضیح آن‌چه نیاز دارم، به مشکل برمی‌خورم.
  14. اگر آلزایمر گرفتم، در مورد من طوری صحبت نکنید انگار در اتاق نیستم.
  15. اگر آلزایمر گرفتم، اگر نمی‌توانید 24 ساعت در روز و هفت روز هفته از من مراقبت کنید، دچار احساس گناه نشوید. این تقصیر شما نیست و شما بهترین کاری را که می‌توانستید انجام دادید. فردی را پیدا کنید که می‌تواند به شما کمک کند یا جای خوبی را انتخاب کنید تا من آنجا زندگی کنم.
  16. اگر آلزایمر گرفتم و در یک مرکز مراقبت نگهداری شدم، زیاد به دیدنم بیایید.
  17. اگر آلزایمر گرفتم، از این‌که اسم‌ها، مکان‌ها یا مراسم را با هم اشتباه گرفتم، آشفته نشوید. نفس عمیقی بکشید. این تقصیر من نیست.
  18. اگر آلزایمر گرفتم، مطمئن باشید همیشه موسیقی‌های دلخواهم را با گوشی می‌شنوم.
  19. اگر آلزایمر گرفتم، دوست دارم وسایل را بردارم و با خودم به اطراف حمل کنم. به من کمک کنید تا آنها را به جای اصلی خود برگردانم.
  20. اگر آلزایمر گرفتم، مرا از مهمانی‌ها و دورهمی‌های خانوادگی حذف نکنید.
  21. اگر آلزایمر گرفتم، بدانید که هنوز دوست دارم آغوش و خنده‌ی زیاد بگیرم.
  22. اگر آلزایمر گرفتم، به خاطر داشته باشید که من هنوز همان کسی هستم که شما او را می‌شناختید و دوستش داشتید.

اگر شما از فردی مبتلا به آلزایمر مراقبت می‌کنید، او را هر روز بیشتر و بیشتر از دست می‌دهید. وقتی تشخیص می‌گیرند، وقتی به مراحل مختلف می‌رسند، وقتی به درمان نیاز پیدا می‌کنند، و وقتی دنیا را ترک می‌کنند.

این بیماری “طولانی‌ترین خداحافظی” نامیده می‌شود. چرا که مغز آرام‌آرام می‌میرد. آنها از نظر جسمی تغییر می‌کنند و بتدریج کسانی را که دوستشان داشته‌اند، فراموش می‌کنند. این فرآیند با بستری شدن در تخت، حرکت نکردن و چیزی نخوردن به پایان می‌رسد.

به یاد عمه بانوی عزیزم که با آلزایمر جنگید و با قدردانی از پسر و دختر نازنینش برای مراقبتی که در طول این دوران از عمه‌جانم داشتند.

نمایش بیشتر

2 دیدگاه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *