فرزندپروری

نامه‌ای سرگشاده به فرزندانم

برای بدفهمی نقش مادری و انجام بهترین کاری که می‌توانستم

بچه‌های عزیزم!

خیلی متأسفم!  سال‌های زیادی نقش خود را به عنوان مادر درست نفهمیدم. آن زمان مادری کردن برایم سفری گیج و مستأصل‌کننده بود. روش‌هایی که شما، به ویژه بچه‌های بزرگ‌تر را بسیار تحت‌تأثیر قرار داد و اکنون می‌خواهم همه چیز را واضح کنم تا همه بتوانیم از این سوءتفاهم به جلو حرکت کنیم.

من فکر می‌کردم قرار است شما را با بخشیدن وجودم لبریز کنم تا بدانید که چه‌قدر برایم ارزشمند هستید؛ حتی زمان‌هایی که نمی‌دانستم چه کسی هستم وچه چیزی از زندگی می‌خواهم یا می‌خواهم چگونه مادری باشم.حتماً ایده‌هایی داشتم؛ ولی آنها را خیلی تمرین نکرده بودم تا شما به زندگی‌م وارد شدید؛ وقتی که حضور شما به من در طول شب و روز، خواب و بیداری، همراه با بالا و پایین‌ها  و غم‌ها و شادی‌‌ها و خشم‌ها هدیه شد.

من نیاز نداشتم تا شما را لبریز کنم. شما خود سرشار هستید. همان نیرویی که شما را خلق کرده، درون‌تان هم وجود دارد، همان خودِ خودتان. شما پتانسیل خالص هستید. می‌توانید نشانه‌های آن را هر زمانی که تصمیمی می‌گیرید و به نتایج آن دقت می‌کنید، ببینید. هر وقت به حلقه‌ی بسکتبال نگاه می‌کنید و تصور می‌کنید که توپ داخل آن می‌رود و صدای آن را گوش می‌دهید؛ هر وقت خود را کمی بیشتر از قبل روی میله‌ی بارفیکس بالا می‌کِشید و از آن کشش،  قدرت و انعطاف به دست می‌آورید؛ هر زمان نفس می‌کشید و مکث می‌کنید تا پاسخی با آگاهی بیشتری بدهید؛  هر وقت خیلی ساده به اطراف خود، به این جهان گسترده که در آن سکونت دارید، نگاه می‌کنید. شما به من نیازی ندارید تا شما را لبریز کنم، شما فقط به من نیاز دارید تا مشاهده کنم و سرشاری طبیعی‌تان را قدردان باشم.

من نیاز ندارم تا زندگی‌م را وقف شما کنم. نیاز دارم تمامی وجودتان را ببینم. شما به همه‌ی هستی من نیازی ندارید. نیاز دارید تا من همانی باشم که هستم و به تلاش برای بهترین فردی که می‌توانم بشوم، ادامه دهم. نه بهترین مادر!

به هرحال بهترین مادر واقعاً کیست؟ مادری که به بچه‌هایش عشق می‌ورزد، خود را بررسی می‌کند و در مسیر کمال خود قدم بر می‌دارد؟ اگر این است، من همانم. اگر بهترین مادر کسی است که هر چیزی فرزندانش دوست ندارند انجام نمی‌دهد، من او نیستم.

من عمداً شما را آشفته نخواهم کرد. دنیای ما به اندازه‌‌ی کافی آشفته هست و من می‌خواهم رابطه‌مان امن باشد. اما صادق خواهم بود و صداقت گاهی آشفتگی دارد. شما می‌توانید آشفتگی را مدیریت کنید. این را به خودتان هر روز ثابت می‌کنید. یادداشت بردارید. شما در حال زندگی با این چیزی که دنیا نام دارد، هستید. فقط نیاز دارید من شما را تایید کنم و  حتی می‌توانید یاد بگیرید که این تایید را خودتان انجام دهید. نیاز دارید من برای وجودتان ارزش قائل باشم و قدردان آن باشم. من این کار را می‌کنم. واقعاً آن را به روش‌های مختلفی انجام می‌دهم. این‌طور نیست؟

فکر می‌کردم من باید همه‌ی مشکلاتی را که سر راه‌تان سبز می‌شود، پیشگیری و اصلاح کنم و شما را از همه‌ی احساس‌های ناراحت و آسیب‌زا محافظت کنم . وقتی برایم معلوم شد که این‌گونه نیست، تلاش کردم تعادلی بین مراقبت از شما و اجازه‌ی آزادی عمل برای تجربه‌ی زندگی به روش منحصر به فرد خودتان پیدا کنم. سعی کردم این تعادل را برای خودم هم پیدا کنم.

نیازی نیست مشکلات شما را سامان دهم. بلکه لازم است برای چگونگی حل مشکل، الگوی شما  قرار بگیرم و آن را با شما در میان بگذارم. چالش‌ها سر بلند خواهند کرد، این حتمی است. چگونگی مدیریت آنها، میزان زیادی از تجربه‌ی ما را تعیین می‌کند. ( بعضی می‌گویند همه‌اش را). بعد عبور از دست‌و پنجه نرم کردن در برابر چالش‌ها (چون گاهی به آن نیاز داریم ) آنها را به فرصت‌ تبدیل می‌کنیم. در هر چیزی درس یا فرصتی برای رشد وجود دارد. در هر چیزی… می‌دانید که من این را از جایگاهی بالاتر نمی‌گویم. من خودم ته دره بوده‌ام؛ ولی تا زمانی که ما آخرین نفس‌های خود را می‌کشیم، همیشه فرصتی برای ساختن بهترین تجربه‌های زندگی وجود دارد. پس همین الان شروع کنیم.

من فکر می‌کردم باید به شما چیزهای زیادی یاد بدهم؛ مانند درس‌های مدرسه یا چگونگی رفتار با دیگران یا روش‌هایی که در دنیا هست.  در شیوه‌های آموزشم به شما فشار وارد می‌کردم، نه به این دلیل‌که شما سزاوار آن بودید، بلکه به این دلیل که وقتی خشم و درماندگی مرا احاطه می‌کرد،بلد نبودم چگونه به شیوه‌های دیگری با شما مرتبط شوم. شما آماج آشفتگی من می‌شدید و این کاری غلط بود. آسیب‌زننده بود و بین ما فاصله ایجاد کرد.

نیازی نبود تا من به شما با فشار آموزش دهم. من باید الگویی واضح برای شما می‌بودم. برای این کار لازم بود اول خودم پا پیش بگذارم. به نظر می‌رسید این مغایر با چیزی است که از وظیفه‌ی مادری انتظار می‌رود(از خودگذشتگی، تسلیم و بی‌خوابی) ولی این روش، با انتخاب خودم آغاز شد تا ببینم چه کسی هستم و می‌خواهم چه کسی باشم. یعنی یادگرفتن مهارت‌هایی برای درمیان گذاشتن این‌که چه کسی در این تعامل مادر- فرزندی هستم، در میان گذاشتن این‌که چگونه کارها را در این جهان محترمانه و با رعایت خود و دیگران انجام دهیم.

من می‌توانستم روابط‌مان را با استفاده‌ی سنتی از فشار پیش ببرم، ولی این را نمی‌خواهم – این روش با سرشتی که من دارم، تناقض دارد. روشی که آموختم، ادراک عمیقی را دربرداشت که با آگاهی برای همه‌ی آنچه که هستم ادامه پیدا کرد و اکنون می‌بینم همه‌ی آنچه که شما از طرف من واقعاً به آن نیاز دارید ارتباطی همدلانه، چهارچوبی سالم و الگویی واضح است. البته چهارمین آنها که عشق بدون شرط است، از میان اعتماد متقابل‌مان بیرون می‌آید. ما بدون رابطه‌ای قابل‌اعتماد، با هم ارتباطی ناچیز شبیه قراردادی ساده خواهیم داشت. من فقط یک قرارداد با شما نمی‌خواهم؛ من همبستگی می‌خواهم. همانطور که میکائیل گفت:”یک وجود زنده نیاز به پرورش، شکیبایی، عشق و همدلی دارد.”

من تصور می‌کردم باید برای اشتباهاتم عذرخواهی کنم و دیگر آنها را تکرار نکنم. ولی بارها و بارها آنها را تکرار کردم – تا  نهایتاً به خودم و شما آن قدر لطمه وارد کردم که نتوانستم به این روش ادامه دهم. من باید روش‌های دیگری را یاد می‌گرفتم تا حدود ارتباط  را بدانم و زمان خشم گفت‌وگو کنم. هنوز هم در حال یادگیری این راه جدید هستم، ولی ضمناً قدردان خود نیز هستم که دیگر از روش‌های قبلی –آن‌گونه که برای شما دردآور بود – استفاده نمی‌کنم. نمی‌گویم درد شما از بین رفته است؛ من فقط دیگر درد بیشتری روی چیزی که وجود داشت،  اضافه نکردم.

برای دردهایی که باعث آن‌ها بودم، متأسفم. همان‌طور که این کلمات قبلاً هم گفته شده؛ امیدوارم شما عمق درونی آنها را بگیرید و صداقت آنها را حس کنید. ما الان هر دو در یک طرف قرار داریم. من هیچ میلی ندارم تا برای آموزش چیزی، به شما آسیب وارد کنم. اطمینان دارم که شما چیزهایی را که به آنها نیاز دارید، یاد خواهید گرفت و برای من نیز کافی است تا راهنمایی سودمند برایتان باشم. اطمینان دارم که ما با هم یاد می‌گیریم و با هم به تدریج التیام پیدا می‌کنیم و شکاف‌هایی را که من ایجاد کرده‌ام قبل از این‌که بدانم چگونه انضباط دقیق را ببینم و خشمم را مسئولانه مدیریت کنم؛ با هم می‌بندیم. از شما خیلی قدردانم که مرا باور می‌کنید و مایلید که مرا ببخشید( حتی اگر هنوز رنجیده‌اید).

من فکر می‌کردم قرار است کامل باشم ولی نبودم – و این اغلب دیده می‌شد. فکر می‌کردم با الگوی تقریباً کامل خودم، شما هم قادر خواهید بود که کامل باشید و در دنیا بدرخشید. البته که شما کامل هستید و می‌درخشید. ولی نه به دلیل من! اگر چیزی را من انجام داده باشم، این است که در حال یادگیری این هستم که مادری کردن را در ابتدا درست نفهمیدم و اکنون به همه‌مان فضایی داده‌ام تا فقط خودمان باشیم و بهترین کاری را که می‌توانیم انجام دهیم.

شما به مادری کامل نیاز ندارید، شما فقط نیاز دارید تا من بهترینی باشم که می‌توانم. من این را حالا فهمیده‌ام و همین کار را هم خواهم کرد. فهمیدم که برای بودنم، وجودم و به‌کارگیری قدرتم، باید زندگی‌ام را از درونم خلق کنم؛ و به شما  اجازه‌ی انجام آن را بدهم و نکته‌هایش را بگویم. مسیر را با یک الگو به شما نشان دهم. دارم یاد می‌گیرم چگونه تصحیح کردن را متوقف کنم و مدیریت زندگی‌تان را به خودتان واگذار کنم. در عوض به توانایی شما برای یافتن راه زندگی و هدایت چالش‌هایی که احتمالاً با آن روبه‌رو می‌شوید، اعتماد کنم؛ با علم به این که همیشه برای حمایت در کنارتان هستم.

این یادگیری‌ها همیشه برایم خیلی ساده نبوده؛ ولی بسیار غنی‌کننده و رهایی‌بخش است. قدم برداشتن در کنار شما در زندگی، یکی از بزرگ‌ترین تجربه‌های رشدی بوده که تاکنون داشتم و برای این فرصت و چالش‌هایی که با هم تجربه می‌کنیم، سپاسگزارم. مادر شما بودن به من، عشق به خود و دیگران و هر روز زندگی بیشتر و بیشتر داده است. متشکرم که کمکم کردید تا به بهترین فردی که می‌توانستم تبدیل شوم.

با عشق

مادرتان

گرد آورنده
Amy Phoenix
منبع
Presence Parenting
نمایش بیشتر

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *