
سازگاری با جامعهای عمیقاً بیمار، معیار سلامتی نیست.
کریشنامورتی – متفکر و فیلسوف
چه رابطهای بین الگوی ارتباط بدون خشونت و ایجاد تغییر مثبت اجتماعی وجود دارد؟ چگونه این الگو به ما کمک میکند تا در یک تغییر مثبت اجتماعی همکاری داشته باشیم؟
رویای مارشال روزنبرگ برای الگوی ارتباط بدون خشونت خلق جهانی بود که در آن نیاز همهی انسانها بتواند به گونهای بدون خشونت برآورده شود.
لازمهی این امر تغییرات چشمگیر در فرد، خانواده، محله و سطوح اجتماعی است و مارشال روزنبرگ میخواست ارتباط بدون خشونت در این تغییر مثبت سهم داشته باشد.
او میگفت اگر ما از ارتباط بدون خشونت استفاده کنیم تا آدمها در سیستمها و ساختارهای بیگانهساز فقط حس بهتری برای همکاری داشته باشند، از این الگو به عنوان مسکنی موقتی استفاده کردهایم. در حالیکه مارشال میخواست ارتباط بدون خشونت برای رهایی مردم استفاده شود.
چرا تغییر اجتماعی مهم است؟
ما به عنوان انسان خود را در عصر بحرانهای بیسابقه و فرصتها مییابیم.
مشکلات جهانی مانند تغییرات آبوهوایی و انقراض گونهها نیاز دارد تا انسانها در همکاری و هماهنگی با هم – حوزههایی که ارتباط بدون خشونت در آنها میدرخشد – فوقالعاده بتوانند کار کنند.
اگرچه تغییر در سطوح فردی لازم است، به همان میزان یا بیشتر لازم است تغییر در سیستمها و ساختارها ایجاد شود.
بسیاری از سیستمها و ساختارهای جامعهی امروزی با نیت خوب پیشینیان، به دست به ما رسیده؛ ولی جهان امروز بسیار متفاوتتر از قدیم است.
مثال خوب و سادهی آن، سیستم اقتصادی ماست.
مدلهای اقتصادی امروزی، زمانی به وجود آمدند که به نظر میرسید زمین پتانسیل نامحدودی از نظر منابع و قدرت جذب آلودگی دارد.
اقتصاددانهای امروزی هیچ روشی برای محاسبهی خدمات “رایگانی” که یک جنگل فراهم میآورد، ندارند: هوای تمیزی که به ما میدهد، آبی که تصفیه میکند، پیشگیری از سیل، فرسایش و رانش زمین که دارد، و خیلی چیزهای دیگر.
تنها شکلی که اقتصاد امروزه به یک جنگل بها میدهد، تبدیل آن به پول با استخراج منابع آن یا درآمدزایی توسط مردم با گردش در آن (اکوتوریسم) است؛ که این کارها به نوبهی خود نتایجی مانند اثر گلخانهای یا محدودیتهای دیگر دارد.
بنابراین رها کردن یک جنگل به همان حالت طبیعی، موانع اقتصادی دارد.
سیستم اقتصادی به صورتی که امروز هست؛ قطبی شدن ثروت را افزایش میدهد. ممکن است بگویید اقتصاد قطرهچکانی[i] وجود ندارد، و در عوض چیزی که میبینیم اقتصاد فوارهای[ii] است.
سیستم اقتصادی ما، همانی را انجام میدهد که طبیعتش است، اکوسیستمها و سایر گونهها را به گونهای از بین میبرد که پیامدهای خطرناکی برای انسان هم دارد.
و اقتصاد تنها حوزهای است که تغییر سیستماتیک در آن ضروری است.
تغییر اجتماعی از این نظر اهمیت دارد که سیستمها و ساختارهای جمعی باید در جهت محافظت از زندگی انسان و گونههای غیرانسانی روی زمین تغییر یابد. ارتباط بدون خشونت ابزارهایی در اختیار ما قرار میدهد تا این گذار را روانتر انجام دهیم؛ به صورتی که بتواند شامل صدای گروههای حاشیهنشین و با کمترین میزان خشونت همراه باشد. در ادامه دوباره به سیستمها و ساختارها باز خواهیم گشت.
چه چیزی مانع ما در همراهی کردن و ایجاد تغییر است؟
معمولاً چیزی که مانع ما از مشارکت در سطح فردی میشود، از جنس ترس است.
ترس است که نمیگذارد راههای زیادی را ببینیم، و لزوماً ترس به این دلیل نیست که اتفاق بدی برای ما بیفتد.
برای نمونه گاهی ترس باعث میشود ما در شغلی بمانیم که تمام انرژی ما را میبلعد. ما از امنیت مالی خود میترسیم و بعد دیگر انرژی نداریم که تغییر مثبتی ایجاد کنیم.
گاهیاوقات ترس از باورهای محدودکنندهای به وجود میآید: “من نمیتوانم”، “این کار بزرگتر از حد من است.”؛ “این کار از حد من خارج است.”؛ “نمیدانم چه کاری باید انجام دهم.”؛ “نمیدانم باید از کجا شروع کنم.”.
ما این مدل باورهای محدودکننده را داریم و اغلب اوقات این افکار ترسی را تولید میکنند که مانع میشود تا اولین قدم را برای جستوجوی شروع یک تغییر برداریم.
شیوهی مواجهه ارتباط بدون خشونت این است که به صدای آن ترس گوش کنیم و با آن همدلی کنیم. وقتی نیازهای پشت ترس را میشنویم (مانند امنیت و اطمینان) بعد میتوانیم راهبردهای دیگری را جستوجو کنیم که به همهی نیازهایمان پاسخ دهد، که شامل معنا، هدف و همکاری میشود.
چه کاری میتوانیم انجام دهیم تا تغییر بزرگتری ایجاد کنیم؟
کاری که میتوانیم در درونمان انجام دهیم و تغییر بزرگتری به وجود آوریم، کار روی جوهرهی خودمان است.
این کار شامل باورهای محدودکننده میشود، و البته میتواند کار روی اندوهمان هم باشد.
وقتی ما غمی داریم که بررسی نشده است، این اندوه انرژی ما را پایین میکشد و ما جهان را با حسی از سنگینی سپری میکنیم. اگر به خودتان اجازه دهید که روی اندوهتان کار کنید، بعد دیگر حس سنگینی زیادی نخواهید داشت و کمی سبکتر میشوید و در نتیجه در جهان حضور بیشتری خواهید داشت.
وقتی به خودمان اجازه دهیم که روی اندوهمان کار کنیم، فضایی را در درونمان پاک میکنیم تا امکان ورود شادی به درون بیشتر شود. ظرفیت ما برای شادی، توسط ظرفیت انباشته از اندوه محدود شده است.
کسانی که میخواهند تغییری ایجاد کنند، لازم است روی شرم و اندوه خود کار کنند؛ چون این برای خیلیها، اولین چیزی است که مانع خواهد شد.
به محض اینکه از دنیای بیرون قضاوتی را میشنوید که همسو با قضاوت خودتان نسبت به خود است، میتواند برایتان طاقتفرسا باشد. هرچه بیشتر در مورد قضاوتهایی که نسبت به خودتان دارید، کار کنید؛ قضاوتهای بیرونی کمتر به شما آسیب میزنند.
کار روی همهی قضاوتهای خود، حجم زیادی از انرژی روانی و عاطفی شما را آزاد میکند و به شما امکان میدهد تا برای تغییری مثبت مشارکت داشته باشید.
این بخش درونی است که ارتباط بدون خشونت در آن مشارکت میکند و میتواند به ما کمک کند تا ظرفیت خود را برای ساختن تغییری مثبت گسترش دهیم.
هر مذهبی در جهان، هر سنت حکیمانهای، تعدادی نسخهی “شناخت خویش” دارد. و بنابراین سوالهای “الان چه چیزی انگیزهی من است؟” و “چه میخواهم؟” پرسشهایی ارزشمند هستند.
در سطح خاصی از الگوی ارتباط بدون خشونت، دیگر هیچیک از ما انتخاب نمیکنیم چه چیزی برای ما حقیقت است، بلکه به درونمان نگاه میکنیم و دربارهی چیزی که آنجا مییابیم، صادق هستیم.
پس از خودتان بپرسید:“چه میخواهم؟” و ببینید چه چیزی بالا میآید؟ اگر به خودتان اجازه ندادهاید که جواب این سوال را بیابید، به شرم، گناه یا سایر باورهای محدودکنندهی خود نگاه کنید.
برخی از کارهایی که میتوانید انجام دهید تا برای تغییری مثبت، رهبر قویتری شوید؛ شناخت خود و کار روی مسائل حل نشدهتان است. ارتباط بدون خشونت به ما کمک میکند تا شفافیت درونی بیشتری داشته باشیم که به نوبهی خود در روابط و تواناییمان برای خدمتگزاری اثر میگذارد.
ارتباط بدون خشونت، چشمانداز، ارتباط با خود و تغییر اجتماعی
افرادی که میخواهند تغییر ایجاد کنند، محدودیت دیگری هم دارند. این باور که دغدغهی آنها، مهمترین مسئلهی دنیاست. مردمی که روی تغییرات آبوهوایی کار میکنند میگویند این مهمترین مسئلهی دنیاست؛ در حالیکه دیگرانی که روی احیای زیستگاهها کار میکنند میگویند مهمترین مسئله این است. همین موضوع برای خیلی از مردمی که روی امنیت غذایی، موضوعات حمل و نقل و … کار میکنند، صادق است. نکته این است که تمام اینها مهم هستند و لازم است تغییر در تمام این سطوح همزمان اتفاق بیفتد.
چانهزنیها در بین تغییردهندگان مانند یک بیماری خودایمنی زمین پدیدار میشود. یکی از چیزهایی که ما نیاز داریم این است که تشخیص دهیم درونمان اقلیمی گسترده از حوزههای تغییر است. آنجا جایگاهی برای هر نوع تغییر مثبت از بهسازی زندان گرفته تا کار با کودکان معلول وجود دارد. همهی اینها مهم هستند.
پرسشی که میتواند به ما نشان دهد آیا بررسی درونی خود را با بیشترین اثربخشی ترکیب میکنیم، این سوال است:“آیا من روی دلیل ریشهای مسئلهها کار میکنم یا روی علائم آن؟” در کنار این حقیقت که درون ما اقلیمی از حوزههای تغییر است، شاید بهتر باشد تمرکز خود را به جای علائم یا نشانههای علائم، روی علتها بگذاریم.
به هرجهت هر اقدامی که میخواهید در جهان انجام دهید، از ارتباط درونی با خودتان سرچشمه میگیرد. وضوح درونی شما – سیستم راهنمای درونی – شما را راهنمایی خواهد کرد تا روی چه چیزی تمرکز کنید.
شاخص باارزش و اغلب تغییردهنده زندگی، یافتن جایی است که در آن بزرگترین نیاز جهان و عمیقترین تعلق شما با هم یکجا جمع میشوند. اگر بتوانید آن فصل مشترک را پیدا کنید، پس آمادهاید تا تغییری مثبت و معنادار ایجاد کنید.
چگونه تغییر اجتماعی و ارتباط به هم مرتبط هستند؟
مارشال روزنبرگ رابطهی مهمی بین ارتباط و تغییر اجتماعی مشاهده کرد.
او میگفت تغییر اجتماعی با “هر تعداد گفتوگوی همراه الگوی ارتباط بدون خشونت” خلق میشود. منظورش این بود که اگر میخواهید تغییری در همسایهی خود، محلهی خود، شهرداری یا در یک سازمان ایجاد کنید به تنهایی نمیتوانید این کار را انجام نمیدهید. این کار نیاز به گفتوگو و تعامل دارد. اگر میخواهید تغییری اجتماعی به وجود آورید، چگونه به افرادی که در سطوح بالای قدرت هستند، دسترسی پیدا میکنید؟ و زمانی که به فردی در این موقعیت رسیدید، چگونه از زمان محدود گفتوگویتان بهترین استفاده را میبرید؟
اگر میخواهید با فردی در چنین موقعیتی که باورهای بسیار متفاوتی نسبت به شما در مورد سیستم سازمانی یا کل جهان دارد، صحبت کنید؛ ممکن است قبل از جلسه یا گفتوگو نیاز داشته باشید برای خودتان همدلی بگیرید تا “تصویر دشمن” که از این فرد دارید، شکسته یا حل شود. انسان دیدن این افراد به دلایل زیادی بهتر است، که یکی از آن دلایل، استفاده موثرتر از زمان محدود گفتوگویتان خواهد بود. اگر آنها حس کنند که شما انسانیت و اصالت آنها را میبینید و بتوانید گفتوگو را با تقاضایی جامع، قابل اجرا و امکانپذیر به پایان برسانید؛ احتمال بیشتری دارد به نتایجی که دنبال آنها هستید، برسید.
ارتباط بدون خشونت و بلاغت سیاسی
وقتی از تغییر اجتماعی حرف میزنیم، حوزهای که از آن غفلت میشود، بلاغت سیاسی است. روشی که رهبران با آن ارتباط برقرار میکنند اهمیت دارد. اصول و صداقت مهم هستند و نتایج واقعی به همراه دارد.
ارتباطی که از زبان خشن استفاده میکند، تنشها را مشتعل میکند. برای واضح شدن واژهی خشونت، منظور ما زبانی است که شامل قضاوت، نکوهش، تحقیر، برچسب، سرزنش دیگران، فقدان مسئولیتپذیری، درخواستهای آمرانه، و به کار بردن خشونت علیه گروههای خاص است.
ارتباط بدون خشونت به ما میگوید مردم در همهی طیفهای سیاسی، در عمیقترین سطوح خود با نیازهای بینالمللی انسانی، به انجام کاری ترغیب میشوند. وقتی ما با آن نیازها مرتبط میشویم، انسانیت یکدیگر را میبینیم.
اگر بتوانیم راهبردها یا تدابیرمان را کنار بگذاریم – همزمان با پذیرش و تجلیل نیازها – بعد میتوانیم راهبردهایی را جستوجو کنیم که مورد توافق دو طرف و به سود هر دو طرف است.
به خاطر نسلهای آینده، بر رهبران ما واجب است تا روشهایی را پیدا کنند که سیاستها یا حکمرانیها از الگویی خصمانه به مواجههای خلاق، فراگیر و مشارکتی تبدیل شود.
اهمیت تغییر اجتماعی بدون خشونت
مشکل تغییر اجتماعی که با خشونت دامن زده میشود، این است که پایدار نیست. (مشکلات دیگری هم وجود دارد: برای مثال آنهایی که با خشونت اقدام میکنند، وقتی که وسیله را با هدف توجیه کنند، هم صداقت خود و هم متحدین خود را از دست میدهند.)
کسانی که در معرض خشونت قرار میگیرند، آن را فراموش نخواهند کرد و مجدد آن را بازتولید میکنند، و این خود منجر به جامعهای با پایداری کمتر میشود.
وقتی تغییر از فضایی همدل به وجود آید – از جایی که نیازهای همگان دارای ارزش است – و وقتی این تغییر از طریق فرآیندی فراگیر، با گفتوگو و پرسشهای مشارکتی، انجام شود؛ درمییابیم که راهحلهای خلق شده بیشتر پایدار هستند.
وقتی در فرآیندی هم صداقت و هم فراگیری وجود داشته باشند، حاشیههای غیرضروری مانند عقبنشینی، وقتکشی، کارشکنی کمتر میشوند.
چرا تغییر فردی برای تغییر اجتماعی کافی نیست؟
در تغییر مثبت اجتماعی پایدار، تغییرات فردی و بینافردی لازم هستند ولی کافی نیستند. ما باید در سیستمها و ساختارها هم حضور داشته باشیم.
سیستمها و ساختارها از قلمرو بینافردی فراتر میروند و شامل فضاهای فیزیکی، موسسات و سازمانها میشوند که به همان اندازهی سیاستها و فرآیندها، ما را تحتتاثیر قرار میدهند.
یک مثال ساده:
اگر بخواهید فرآیند بازیافت را در فرودگاه ایجاد کنید، به سادگی امکانپذیر نیست. در خیلی از مکانها سیستم یا ساختاری برای بازیافت وجود ندارد؛ فقط سطل زباله دیده میشود. ولی در فرودگاه سیاتل تاکوما، کنار هر سطل زباله یک سطل بازیافت هم وجود دارد. یک نفر این ساختار را به وجود آورده تا بازیافت در فرودگاه سیاتل تاکوما راحت باشد. این اتفاق اینطور نیفتاده است که یک نفر رفته باشد و سطلهای بازیافت را خریده و آنها را در فرودگاه گذاشته باشد. این تصمیمی سیاسی است که در سطحی از رهبری گرفته شده است. این تصمیم هم مانند بسیاری از تصمیمها، شاید توسط گروهی از مردم که دور میز هیئت مدیره نشسته بودند، گرفته شده است. یک نفر آنها را تشویق کرده تا روی این موضوع صحبت شود و سپس تصمیم به گذاشتن سطلهای بازیافت در فرودگاه گرفته شده است.
این فقط مثالی از ساختاری ساده است که تعدادی مردم را قادر ساخته است تا کاری مثبت انجام دهند یا حداقل تاثیرات منفی رفتارهایشان را کاهش دهند.
دکتر روزنبرگ عاشق نشان دادن تجربهی فیلیپ زیمباردو و زندان استنفورد بود. در این آزمایش، دانشجویان نقشهای متفاوتی در ساختار زندان داشتند: آنها هم زندانی بودند و هم نگهبان زندان. این مطالعه نشان داد که شرایط و محیط فیزیکی که مدت زیادی در آن قرار بگیریم، رفتارها و هویت ما را شکل میدهد. دانشجویانی که در نقش نگهبان بودند، وقتی در این موقعیت توسط “ناظران” به آنها دستوری داده میشد، دوست داشتند بیرحمانه و غیرانسانی عمل کنند. به دلیل شرایط امنی که برایشان وجود داشت تا بتوانند اینگونه رفتار کنند و فشاری که برای انجام این کار داشتند.
سیستمها و ساختارها علت تغییرات آبوهوایی و گرم شدن زمین هستند. سیستمها و ساختارهای حملونقل کنونی بر پایهی سوخت فسیلی و مهندسی احتراق داخلی قرار دارند. سیستمها و ساختارها علت قوانینی هستند که وجود دارند. درنظر بگیرید: اگر یک فرد بخواهد گونهای را منقرض کند، برایش خیلی سخت خواهد بود. ولی به عنوان یک جامعه ما به شکل شگفتانگیزی در این کار موثر هستیم.
ما میتوانیم سیستمها و ساختارهایی داشته باشیم که ما را از زندگی قطع و بیگانه میسازد؛ و میتوانیم سیستمها و ساختارهایی در خدمت زندگی و مرتبط با آن داشته باشیم.
چگونه سیستمها و ساختارها را تغییر دهیم؟ با همکاری به افرادی دسترسی پیدا میکنیم که در موقعیت قدرت هستند، یا مشارکت میکنیم با این هدف که نشان دهیم کجا میتوان در سطوح قدرت دسترسی داشت.
ارتباط بدون خشونت به ما کمک میکند کیفیتی از ارتباط را ایجاد کنیم تا بتوانیم گفتوگوهای دشوار در مورد تغییر سیستمها و ساختارها داشته باشیم، به گونهای که منجر به نتایج مورد توافق دوطرف شود؛ بدون اینکه نیازی به جنگ یا دشمنسازی در مورد آن باشد.
تسهیلگری ارتباط و همدلی در تغییر اجتماعی
هم مردمی که انواع مختلف تغییر اجتماعی را میخواهند – و هم مردمی که روی تغییر اجتماعی اصرار دارند – توسط چیزی که برایشان مهم است، هدایت میشوند. ما در ارتباط بدون خشونت در سطحی عمیقتر، این انگیزهها را با عنوان “نیازهای جهانی انسانی” میشناسیم.
ساختارها، سیستمها و موسسات اجتماعی، مجموعهای از راهبردها هستند که برای برآورده کردن نیازها ایجاد شدهاند.
با ارتباط با هرکدام از آنها در سطح نیازها میتوانیم یکدیگر را به عنوان انسان ببینیم و محرکهای عمیق یکدیگر را درک کنیم. با تفکیک نیازها از راهبردها میتوانیم همراه هم، راهبردهایی را کشف کنیم که نفع دوطرف در آن باشد.
ما روایتهای زیادی از تسهیلگران ارتباط بدون خشونت داریم که دشمنان را توسط فرآیند دریافت همدلانه و ابراز صادقانه تبدیل به دوست کردهاند. وقتی ارتباط بدون خشونت را برای تغییرات مثبت اجتماعی به کار میبریم، قسمتی از ترفند آن، یادگیری این نکته است که چگونه روی گفتگوهای پرچالش اصرار بورزیم. چگونه ما گفتوگوهای دشوار را حفظ میکنیم تا بتوانیم نظرگاه دیگری را ببینیم؟ همان جایی که ارتباط بیشتر، درک متقابل بیشتر و افزایش اعتماد و حسن نیت وجود دارد.
در نهایت کاری که ما با مهارتهای قوی بینفردی انجام میدهیم – که همانی است ارتباط بدون خشونت به ما یاد میدهد – در واقع کاری است که برای قوی ساختن جامعه میکنیم. جامعهی سالم قدرت موثر و سازنده را به اشتراک میگذارد.
در روابط بیگانهساز و زندگیزدا، ما دربارهی قدرت بر(علیه هم) حرف میزنیم. در صورتی که در ارتباط بدون خشونت ما دربارهی قدرت با (هم) صحبت میکنیم. در قدرت با(هم) خیلی بیشتر از قدرت بر(علیه هم) قدرتمندیم.
وقتی ارتباط بدون خشونت را برای تغییر مثبت اجتماعی به کار میبریم، در کنار کار با افراد دارای دیدگاهها و باورهای مختلف – سوال مهم دیگر این است: همزمان که برای یک تاثیر بزرگتر کار میکنیم، چگونه شبکه و جامعهی متحدین خود را تشکیل دهیم، تا بتوانیم زمانی که نیاز به حمایت داریم، از آن برخوردار شویم؟
مارشال روزنبرگ و سه سوال حیاتی برای تغییر اجتماعی بدون خشونت
وقتی در مورد تغییر مثبت اجتماعی بحث میکردیم، مارشال روزنبرگ ما را تشویق میکرد تا دوباره روی پاسخهای فردی و گروهیمان به برخی پرسشها که در فرهنگ به شیوههایی عجیب پاسخ دارد، فکر کنیم.
اولین داستان فرهنگ که نیاز داریم آن را سوال کنیم، این پرسش است:“ما کیستیم؟”
ما به عنوان موجوداتی انسانی، چه کسانی هستیم؟ آیا صرفاً شهروندانی هستیم که حق سکوت داریم و این حق که انتخابات را رد کنیم؟ آیا فقط گیرندهی خدمت هستیم؟ آیا در ماشین اقتصاد، بهای تمام شده جایگزین با هدف افزایش تولید ناخالص ملی هستیم؟
دومین پرسش حیاتی این است: “زندگی خوب چیست؟”
یک زندگی خوب از چه چیزهایی تشکیل شده است؟ آیا زندگی خوب همین تصاویری است که ما در مجلات، فضاهای آنلاین و آگهیهای تلویزیونی میبینیم؟ آیا این آدم دروغگو نیست که زیر آفتاب روی قایق پلاستیکی وسط استخر شنا با نوشیدنی در دستش شناور است؟ یا به قول ویل راجرز(Will Rogers) آیا این همان پولی است که خرج شده و ما هرگز نداشتهایم، برای چیزهایی که هرگز نیاز نداشتهایم، با هدف تحت تاثیر قرار دادن افرادی که آنها را هرگز دوست نداشتهایم؟ آیا این زندگی خوب است؟
جوابهایی که ما برای این سوالها جمعآوری کردیم – ما چه کسانی هستیم و زندگی خوب چیست؟ – مصارف غیرضروری را به سمتی هدایت میکنند که به نوبهی خود موجب گرم شدن زمین، تغییرات آب و هوایی، و نابودی زیستگاهها میشوند. فرهنگ مصرفی “بیشتر، بیشتر، بیشتر و همیشه ناکافی” بخشی از چیزی است که سیستمهای حمایتی زندگیمان را نابود میکند. لازم است جوابهای این دو پرسش خیلی مهم را بازنگری کنیم. ما چه کسانی هستیم؟ و زندگی خوب چیست؟
سومین پرسش مهم:” سرنوشت مشترک ما در این سیارهی کوچک آبی شتابان در فضا چیست؟” این سوال آخر به ما این تمرکز را میدهد که در واقع روی زمین همه با هم هستیم، که خود این موضوع میتواند وضوح زیادی به افکار، نیتها و عملکردمان بدهد.
ارتباط بدون خشونت میتواند به درون شما در مورد چیزی که میخواهید وضوح دهد و همچنین میتواند کمک کند تا با افکار و احساسات خود کنار بیایید که بدون بررسی، معمولاً مانع پیشرفت شما میشوند.
همچنین ارتباط بدون خشونت ابزارهای قدرتمندی برای گفتوگوهای شجاعانه میدهد تا با افراد دربارهی هدف یا مقصود مشترک ارتباط بگیرید.
ارتباط بدون خشونت ابزارهایی برای دستیابی به تغییر مثبت اجتماعی و سپس گفتوگوهای قدرتمند با افرادی در موقعیت قدرت میدهد.
بدون ارتباط بدون خشونت، تغییر اجتماعی میتواند خصمانه شود. میتواند تبدیل به جنگ با طرف مقابل شود. ما به صورت فیزیکی طرف مقابل را بلوکه کرده یا برعلیه او میجنگیم. ارتباط بدون خشونت بین استفاده حمایتی از قدرت و استفاده تنبیهی از قدرت تفکیک قائل میشود. گاهی ما نیاز داریم از قدرت فیزیکی استفاده کنیم تا از زندگی مراقبت کنیم.
بدون داشتن مواجههای مانند ارتباط بدون خشونت، همهی ما ممکن است در نهایت درگیر نبرد شویم؛ حتی اگر این نبرد فقط یک دعوای قضایی در دادگاه باشد. این مواجهههای خصمانه معمولاً به ما نتایج پایداری را که در جستوجوی آن هستیم نمیدهد. اگر مبارزهی ما در دادگاه یا دعوی حقوقی انجام میشود، زمانی که نفر سومی در مقام قدرت است، آنها مواجهههای قبلی را لغو میکنند، قانون جدیدی وضع میکنند و ما به عنوان جامعه دو قدم جلو میرویم و یک قدم عقب برمیگردیم.
در مواجهههای خصمانه همان پیشرفتی حاصل نمیشود که وقتی با هم هستیم، هممسیر هستیم و با هم عمل میکنیم. آخری از همه قویتر است و ارتباط بدون خشونت به ما ابزارهایی میدهد تا بتوانیم آن را خلق کنیم.
توصیه مارشال روزنبرگ برای تغییر مثبت اجتماعی، الگوی او که ارتباط بدون خشونت نامیده میشود، و پیشنهادش که این سه سوال اساسی را از خودمان مجدد بپرسیم، دستاورد قدرتمند آن دسته از افرادی است که این جهان را بهتر از چیزی که یافته بودند، ترک میکنند.
منبع :
https://nonviolentcommunication.com/learn-nonviolent-communication/nvc-social-change/
ترجمه : فرح (فاطمه) عباسی سیر
[i] . اصطلاح اقتصاد قطره چکانی یا Trickle-Down بر کاهش مالیات برای ثروتمندان و شرکتها استوار است تا از این طریق رشد اقتصادی به ایجاد اشتغال در کل جامعه برسد.
[ii] . اصطلاح اقتصاد فواره ای یاTrickle-Up تحریک تقاضا از طریق افزایش درآمد طبقات پایین، موجب افزایش رشد اقتصادی میشود.




