
سر تکان دادن، گوش دادن نیست.
یک نفر در حال حرف زدن است. او از مدتی قبل صحبتش را شروع کرده و شما یک جایی، درست چند دقیقه قبل، دیگر آنجا حضور ندارید. هنوز سر تکان میدهید. هنوز از خودتان صدا درمیآورید. اما گفتوگو را ترک کردهاید.
بیشتر ما به هر ترتیبی که شده، خود را در این موقعیت حفظ میکنیم، چون قطع کردن صحبت طرف مقابل به نظر رفتاری خشن میرسد. انگار نسبت به فردی که در میانهی صحبت در مورد چیزی است، نامهربانانه رفتار میکنیم.
حقیقت اما این است: هیچکس نمیخواهد با کسی که حضور ندارد، حرف بزند. این چیزی است که در واقع اتفاق میافتد، با اینکه شما آنجا مودبانه نشستهاید.
قطع نکردن گفتوگو، نسخهی مهربانانهتر نیست. فقط نسخهای راحتتر برای آن لحظه است.
قطع خوب مکالمه میتواند خیلی بهتر باشد، به جای اینکه صحبت در همین حال بماند. این کار میتواند گوینده را به خودش بازگرداند، به آن چیزی که در لحظه احساس میکند، به جای اینکه خودش در داستانش چرخ بخورد. این کار معمولاً موجب میشود محاوره برای هردوی شما زندهتر شود.
بنابراین نیت مهمتر از تکنیک است. نه کسی را ساکت کنید و نه صحبت خود را شروع کنید، چون فکر میکنید حرف شما مهمتر است. به ارتباط برگردید. حتی زمانی که آنچه صادقانه میخواهید، بازگرداندن گفتوگو به یک پایان است.
گام اول کوتاه است. اطلاع میدهید که مکالمه را قطع میکنید پیش از اینکه این کار را انجام دهید. واضح است که زمین بازی در حال عوض شدن است و مانند یک هل دادن نیست.
“میتونم یک لحظه حرفت رو قطع کنم؟”
بعد چیزی را بگویید که دوست دارید. دقت کنید چیزی را اصلاح نکنید، فقط آنچه در درونتان حقیقی است و چیزی که برایش امیدوارید.
- “وقتی تو دربارهی گذشته حرف میزدی، متوجه شدم یه کم حواسم پرت شده. الان واقعاً میخواهم با تو مرتبط شوم و بدانم چه احساسی داری؟ موافقی به احساست توجه کنی؟”
- “میخواهم مطمئن شوم میتوانم حرفت را دنبال کنم. الان میتونم بررسی کنم که آیا تو رو خوب فهمیدهام؟”
- “متوجه شدم کمی خسته شدم. فکر کنم الان به استراحت نیاز دارم. آیا اشکالی ندارد اگر اینجا گفتوگو را تمام کنیم؟”
- “تو الان چیزهایی را با من در میان گذاشتی و من متوجه شدم که دوست دارم چیزهایی را با تو در میان بگذارم. ایرادی ندارد من صحبت کنم؟”
جملههای بالا را یک بار با صدای بلند بخوانید و ببینید در شنیدن چقدر طبیعی به نظر میرسند. یک بار دیگر آنها را با صدای بلند بخوانید و احتمالاً حس خواهید کرد که اولین بار که بخواهید آنها را واقعی بگویید، چقدر ترسناک خواهد بود.
این تمرین ارزشمندی است، قبل از آنکه به آن نیاز پیدا کنید. در گفتوگوهای دشوار این تمرین را انجام ندهید. با کسی که به او اعتماد دارید، در یک بعدازظهر معمولی، فقط ببینید وقتی این جملهها از دهانتان خارج میشود، چه صدایی برای خودتان دارد و ممکن است در گوش کسی که این جملهها را میشنود، چه صدایی بدهد.
خوشحال میشوم تجربههایتان را کامنت بگذارید.




